خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > تریبون > گزارش كمپين > روایت زنان افغانستان پس از ده سال اشغال

روایت زنان افغانستان پس از ده سال اشغال

24 مهر 1390 - - نسخه قابل چاپ

از سحر صبا، ترجمه شهرزاد امین

ده سال پس از اشغال افغانستان توسط نیروهای ناتو سحر صبا از فعالین جنبش زنان افغانستان و مقیم شهر کابل پنج پرسش را با پنج زن افغانی در مورد زندگی آنان و تغییرات محسوس و نا محسوسی که طی یک دهه اشغال صورت گرفته است، در میان گذاشته.
سیماجان، 50 ساله و مادر 5 فرزند است و طی ده سال گذشته به کار تدریس در مدرسه ای واقع در حوالی کابل اشتغال داشته است.

نسیمه رحمان، 40 ساله، مادر 2 فرزند و خانه دار است.

بی بی فاطمه، بیوه و مجبور به گدایی از صبح تا شام دریکی از شهرهای غبار آلود حاشیه ی کابل برای سیر کردن شکم 7 فرزندش است.

سکینه احمدی، زنی 24 ساله که 5 سال پیش از ایران به افغانستان بازگشت، متاهل ، بدون فرزند و به کار سردبیری و عکاسی در یک شرکت رسانه ای اشتغال دارد.
عزیزه، 18 ساله و دانش آموز دبیرستانی به اتفاق خانواده اش، که او را ازیک منطقه دور افتاده جهت ادامه تحصیل به کابل آوردند، زندگی می کند.

اشغال افغانستان که به رهبری آمریکا و با حمایت سازمان ملل صورت پذیرفت در زرورق زیبایی مانند آزادی زنان افغانی از چنگ طالبان زن ستیز پیچیده شد. اما شرایط کشورهمچنان تلخ و اسفباراست. خشونت گسترده، فقدان بهداشت و درمان و فقر افغانستان را بر اساس تحقیقات بنیاد تومسون رویترز به بدترین کشور جهان برای زنان تبدیل کرده است.انجام چنین تحقیقاتی هر چه معمولتر می شود.

تحقیقات تومسون رویترز بر اساس مصاحبه با 213 کارشناس در سراسر جهان صورت گرفته و افغانستان را در ردیف اول پنج تا از بدترین کشورهای جهان برای زنان قرار می دهد. کشورهای دیگر به ترتیب کنگو، پاکستان، هند و سومالی هستند.

جنگ در افغانستان برای مالیات دهندگان آمریکایی هزینه ای معادل 2 میلیارد دلار در هفته بر می دارد. علیرغم اینکه بر اساس طرحهای کنونی دولت اوباما 33000 سرباز از افغانستان عقب نشینی کرده اند، 70000 سرباز در افغانستان باقی مانده اند. براساس برآوردها هر کدام 1،2 میلیون دلارهزینه بر می دارند. اینکه دولت اوباما بطور واقعی عقب نشینی نیروهایش را تا سال 2014 آماده می سازد بسیار غیر متحمل می نماید. با توجه به تعداد زیاد پایگاههای نظامی جدید که در سراسر کشور در حال تاسیس است و با توجه به اینکه چگونه هزارهزار تفنگداران دریایی خصوصی به کشور سرازیر می شوند احتمال زیاد می رود که دولت آمریکا همچنان پس از سال 2014 به حضور نظامی خویش در کشور تحت عنوان حمایت از زنان ادامه بدهد. به این ترتیب حضور نیروهای نظامی آمریکا زنان افغانی را نجات خواهد داد؟ نتایج ضعیف دهه گذشته جایی برای امیدوار بودن باقی نمی گذارد.

پنج زنی که روزنامه نگار پرسپکتیو فمینیستی با آنان در کابل مصاحبه کرده است تردیدها را تقویت می کنند. همزمان آنان امیدوار، سرفراز و خواهان ادامه زندگی برای ایجاد تغییر علیرغم گذشته تلخ، سختیهای بزرگ، چالشها و خشونتها هستند.

سوال 1. افغانستان بعنوان بدترین و خطرناکترین کشور برای زنان شناخته شده است. آیا شما موافق هستید، اگر چنین است، چرا؟ تجربه شما چیست؟

سیماجان: بله، من این را جایی خواندم، اما متاسفانه تعجب نمی کنم. من زنانی را می بینم که رنج می برند، و حتی می میرند، هر روز. امکانات بسیار محدودی برای زنان جهت کسب اطمینان، سالم و شاد بودن وجود دارد. دولت و مجلس ما و همچنین سازمان ملل به دنبال علائق خویش هستند. من از سرازیر شدن میلیونها دلار به کشور مطلع هستم، اما من درمیزانی که بطور واقعی برای بهبودی شرایط سرمایه گذاری می شود، تردید دارم. من خوش شانسم که معلم هستم. به من احترام گذاشته می شود، نه فقط دانش آموزان، بلکه انسانهای اطراف من، اگر چه من به عنوان یک زن مورد اذیت و آزار جنسی و متلک گویی در مسیر مدرسه و یا در بازار قرار می گیرم. برای پرهیز از آن سعی میکنم برقع بپوشم.
نسیمه رحمان: برای شخص من شاید افغانستان بدترین کشور برای زندگی نباشد، اما مطمئن هستم که برای میلیونها زن و مرد دیگر اینگونه باشد، که بسیار جای تاسف دارد. من آرزو دارم که اینگونه نبود، اما این واقعیت کشور ماست. من به زنانی که در روستاها زندگی می کنند فکر می کنم. چقدر آنان از کمبود بهداشت و درمان عذاب می کشند. آنان در خانه در معرض خشونت هستند. تعداد زیادی از آنان را من می شناسم که مورد خشونت همسرانشان واقع شده و حتا اجازه بیرون رفتن از خانه را هم ندارند. هیچ شانسی برای تحصیل و اشتغال در بیرون از خانه را ندارند. من خوشحالم که من حداقل امنیت دارم و همسرم هم مهربان است، اما بایستی اقرار کنم که او هم بعضی وقتها رفتارش مثل سایر مردان است. هر چه باشد وی هم از این جامعه است.

بی بی فاطمه: افغانستان، خوب یا بد مثل خانه ای برای من است. والا کجا باید بروم؟ سه تا از بچه های من از صبح تا غروب با من هستند. چه راهی بجز گدایی برای من وجود دارد؟ همسر من چند سال پیش از دنیا رفت، حتا در قید حیات وی هم زندگی برا ی ما طاقت فرسا بود، بنا بر این گدایی تنها الترناتیو من برای سیر کردن شکم فرزندانم است. من از دولت افغانستان و این خارجی ها خوشم نمی آید. همه آنها زندگی های خیلی خوبی دارند، اما به انسانهایی مانند ما فکر نمی کنند. اگر من کاری یا حمایتی از دولت داشتم، چرا به گدایی می پرداختم؟ به همین دلیل افغانستان نه تنها بدترین کشور برای زنان بلکه برای همه کسانی مثل من نیز هست.

سکینه احمدی: صادقانه بگویم وقتی که ده سال پیش خودم را به اتفاق خانواده ام برای ترک ایران آماده کردم، انتظار داشتم افغانستان بدترا ز چیزی باشد که هست. افغانستان را بهتر از ایران یافتیم، در آنجا ما به عنوان پناهنده مورد تحقیر، تهدید و آزار قرار می گرفتیم. اما باید بگویم که این بهبودی نسبی فقط شامل کابل می شود که من در آنجا زندگی می کنم، چرا که من در سایر مناطق و شهرهای افغانستان نبوده ام. اینجا در کابل من می توانم کار و تحصیل کنم. همسر من مرا تشویق کرده و از من حمایت می کند.

عزیزه: بستگی به این دارد در کجای این کشور زندگی کنی. هنگامی که من دو سال پیش در کوندوز بودم، آرزو می کردم که من در این کشور زاده نشده بودم، حداقل به عنوان یک دختر، برای اینکه پدر بزرگ و اطرافیان من دوست نداشتند که من مدرسه بروم، این موضوع افغانستان را تبدیل به بدترین کشور برای من کرد. هم اکنون که در کابل می توانم به مدرسه بروم معتقدم که افغانستان می تواند به کشور بهتری برای همه تبدیل شود، با تحصیلات، بهداشت و درمان، اشتغال و سایر نیازهای مبرم و پایه ای. اگر چه هنوز هم خودم را مطمئن احساس نمی کنم، بویژه وقتی که هوا تاریک می شود، خوشحالم که با رفتن به مدرسه به آرزویم رسیدم.

سوال 2: چه تغییراتی برای تو به عنوان یک زن طی ده سال گذشته صورت گرفته و چه چیزی تغییر نکرده است؟

سیماجان: تا جایی که به یاد دارم در این منطقه زندگی کرده ام، من حتا در سالهای خونین مجاهدین ودوران حکومت وحشت طالبان، افغانستان را ترک نکردم. مدت زمان زیادی د رخانه تدریس می کردم. اما حالا، طی 5 سال گذشته، وقتی که یک مدرسه جدید نزدیکی خانه من ساخته شد، در این مدرسه تدریس می کنم. تغییرات کوچک بوده اند. بعنوان مثال حالا می توانم به بازار بروم. می توانم تدریس کنم و یا تلویزیون داشته باشم. فرزندن من نه فقط مدرسه می روند بلکه در کلاسهای انگلیسی و کامپیوتر هم شرکت می کنند. اما من شاهد تغییرات بزرگی در زمینه امنیت، ثبات، مبارزه با رشوه خواری نبوده ام، چیزها یی که ما واقعن به آن نیاز داریم.

نسیمه رحمان: من تمام زندگیم را خدمت کردن به همسرم ، دو فرزندم و سایر بستگانم کرده ام. هیچ فرقی برای من نداشته که من در کجا زندگی کرده ام و یا چه چیز هایی در کشور تغییر کرده و یا نکرده است. من به ندرت از خانه بیرون می روم. من می توانم به تغییرات کوچکی که طی ده سال گذشته صورت گرفته اشاره کنم. بعنوان مثال ما کانالهای تلویزیونی زیادی داریم که اغلب فیلمهای درامای هندی و ترکی را پخش می کنند که از قضا خوب هم نیستند، بویژه برای بچه های ما. تنها تغییر بزرگ در زندگی من نقل مکان از کندوز به کابل بوده است. ما در اینجا در مقایسه با کوندوز(شهر کوچکی در شمال) از امکانات بهتری برخوردار هستیم. اما من همچنان برای امنیت همسرم نگران هستم. ما هنوز مشکلات زیادی در کشور داریم.

بی بی فاطمه: برای من هیچ چیزی تغییر نکرده است، چیزی نه بهتر و نه بدتر شده است. وقتی من به افغانستان برگشتم شروع به گدایی کردم و ده سال بعد هنوز به آن کار مشغول هستم. ما هنوز خانه ای از آن خود نداریم. فرزندان من هنوز هم نمی توانند به مدرسه بروند. شاید بشود گفت که در دوران طالبان نمی شد آشکارا گدا یی کرد. شاید این را بشود تغییری در زندگی من به حساب آورد.

سکینه احمدی: می توانم بگویم که طی پنج سال گذشته، از وقتی که به اینجا آمدم، تغییرات زیادی برای من صورت گرفته است. وقتی که در ایران بودم، اگر چه از استاندارد زندگی بالاتری برخوردار بودیم، همیشه در ترس زندگی می کردیم، هیچگونه اشتغالی نداشتیم و بعنوان پناهنده مورد تحقیر قرار می گرفتیم. وقتی به کابل آمدیم خودمان را در خانه احساس می کردیم، آزاد و خوشبخت. ازدواج کردم و هم اکنون کار خوبی دارم.

عزیزه: دقیقن ده سال پیش من شروع به رفتن به مدرسه کردم. حالا 18 ساله هستم و در سال آخر دبیرستان درس می خوانم. تغییرات زیادی برای من صورت گرفته است. من همان آدمی هستم که ده سال پیش بودم. من آمال و آرزوها یی برای آینده ام دارم. می خواهم تحصیلاتم را ادامه بدهم. شاید اولین دختری در بین خانواده ام باشم که به سطح بالایی از تحصیلات دست می یابد. اما این تغییر در مورد میلیونها دختری که خواهان آن هستند و آرزوی آن را دارند صورت نگرفته است.

سوال3: بنظر تو آیا عقب نشینی نیروهای ناتو از افغانستان می تواند برای زنان افغانی خوب و یا بد باشد؟

سیماجان: بنظر نمی رسد بهتر شود اگر آنها ترک کنند. این حداقل چیزی است که عده ای در شهری مثل کابل به آن معتقدند و به نظر من این درک را مطبوعات و به اصطلاح تحلیلگران سیاسی از یک طرف و فقدان یک آلترناتیودمکراتیک قوی از طرف دیگر بوجود آورده است. اما اگر شما این سوال را با زنان حاشیه نشین روستا ها و یا آنانی که روستا هایشان بمباران شده و بستگانشان کشته شده، که البته توضیح دهنده تنفرعمیق آنان نیز است، مطرح کنی، بدون تردید پاسخ خواهند داد که بهتر است نیروهای ناتو کشور را ترک کنند، چرا که تغییرات در زندگی آنان با حضور و عدم حضور نیروهای ناتو خیلی کم است.

نسیمه رحمان: من از همسرم و بستگانم شنیده ام که این نیروها برای حفظ علائق خودشان به اینجا آمده اند و اینکه آنها علیرغم ادعایشان با مردم مهربان نیستند. من چند نفر را از روستای خودمان می شناسم که بستگانشان کشته شده اند. بعنوان نمونه 12 تن از اعضای یکی از خانواده ها شکنجه شده و به قتل رسانده شدند. آنهایی که کشته شدند هیچگونه ارتباطی با طالبان نداشتند و خیلی فقیر و بی گناه بودند. بنابر این اگر نیروهای ناتو مرتکب چنین جرمهایی می شوند، بهتر است که از اینجا بروند. این بازگشت برای خانواده های آنان در کشورشان نیز خوب است.

بی بی فاطمه:من نمی دانم. عده ای می گویند میتواند بدترشود. عده دیگری می گویند بهتر می شد اگر آنها کشور را ترک می کردند چرا که آنها هم مثل روسها شد ه اند. آنها بمب میریزند ومردم ما را می کشند. بنابر این بهتر است که به خانه هایشان برگردند.

سکینه احمدی: اگر چه من می دانم که حضور این نیروها برای تامین منافع آمریکادر منطقه است و آنان با مردم ما در بسیاری ازمناطق کشور مهربان نیستند، فکر نمی کنم که خروج آنها خوب باشد. می ترسم که وضع بدتر این بشود. نمی دانم که این فکر من درست و یا غلط است، اما این چیزی است که من هر روز از رادیو وتلویزیون می شنوم. من می توانم اسم این را یک اشغال بگذارم و من از حضور آنان خوشحال نیستم. مردم ما و دولت ما می بایست پتانسیل ساختن کشوررا داشته باشد، صلح و ثبات ایجاد کند و وابسته به دیگران نباشد.

عزیزه: پدر من و خیلی های دیگر مخالف این نیروها هستند. آنها طالبان را هم دوست ندارند. آنها هیچکدام از این نیروها را نمی خواهند. بنظر من حق با آنهاست. هیچکدام از این گروهها خواهان صلح نیستند. اما آنها می گویند اگر نیروهای ناتو کشور را ترک کنند جنگ داخلی در می گیرد و همه چیز بدتر از این هم می شود. عده دیگری می گویند حتا اگر نیروهای ناتو کشور را ترک کنند، پایگاههای نظامیشان در اینجا باقی می مانند و آنان همیشه سعی خواهند کرد دولت را بکار بگمارند که منافع آنان را تامین کند.


سوال 4: چه باید کرد که افغانستان به کشور بهتری تبدیل بشود؟

سیماجان: کارهای زیادی باید بشود. همه مجرمین و فاسدان از همه طرف می بایست از دولت کنار گذاشته شوند. نوعی مسئولیت پذیری باید وجود داشته باشد. مردم می بایست امکان اشتغال داشته باشند، غذای کافی، تحصیلات، عدالت و صلح. انسانهای صادق و آنانی که کشورشان را دوست دارند باید امکان مدیریت کشور را داشته باشند. من معتقد نیستم که مذاکرات صلح با طالبان به صلح خواهد انجامید. اولن طالبان از طیفهای مختلفی هستند. اگر گروهی کوتاه می آید گروه دیگری سختتر عمل می کند. کشورهایی مثل پاکستان که بر روی طالبان کنترل دارند اگر منافعشان تامین نشود، هرگز پای هیچ قراردادی نخواهند رفت. از طرفی ما همه روزه از مذاکرات صلح می شنویم، اما از طرف دیگر آنان جهت عملیات انتحاری را به سمت قلب کابل می گیرند.

نسیمه رحمان: من معتقدم که قبل از هر چیزمردم باید در بین خودشان به توافق برسند. دولت ما نباید به فاسدان اجازه دهد که ما را اداره کنند. اگر انسانهای خوب و مهربان در دولتمان داشته باشبم، کشور ما جای خوبی برای همه می شود.

بی بی فاطمه: اگر ما رهبران خوبی داشتیم آنان برای تبدیل افغانستان به کشور خوبی برای همه کار می کردند. خارجی ها باید پولها را به انسانهای صادق بدهند نه به دزدان.

سکینه احمدی:مردم کشور ما می بایست یکی شوند و مراقب هم باشند. ما به انسانهای خوب، رهبران سیاسی صادق و احزابی که می توانند مردم ما را راهنمایی کرده و جلوی بی عدالتی و فساد مالی را بگیرند، نیاز داریم. همه گروهها مسلح می بایست خلع سلاح شوند. پولها باید برای رشد کشور ونه اهداف نظامی، سرمایه گذاری شوند. من باید بگویم که زنان نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و بایستی نقش خویش را در ایجاد آینده بهتری ایفا کنند.

عزیزه: که همه مردم امکان تحصیل داشته باشند، به عدالت، امنیت، صلح و اشتغال دسترسی داشته باشند.


سوال 5: تا چه حد تو به آینده خودت، فرزندانت و افغانستان خوش بین هستی؟

سیماجان: علیرغم واقعیات سخت کشور ما، من معتقدم که ما مردمان امیدواری هستیم که به آینده خوش بینیم، یک آینده بهتر و شگفت انگیز. من هر روز امید را در لبخند دانش آموزانم و اشتیاق آنان برای تحصیل کردن و ساختن کشورشان از طریق کسب علم و دانش می بینم.

نسیمه رحمان: بله، من امیدوار هستم و معتقدم که انسان نباید امیدش را از دست بدهد. ببین، من تقریبن 40 سالم است و دو فرزند دارم و سعی در بدست آوردن فرزند دیگری نیز دارم. من خواهان آن هستم که فرزندانمان در صلح زندگی کرده و امکان تحصیل داشته باشند و همه چیز دیگر. من می خواهم رهبران ما صادق باشند، به کشور و مردم خودشان اهمیت بدهند.

بی بی فاطمه: این یک گناه است که امیدت را از دست بدهی. من همیشه امیدوار هستم و از خدای خودم می خواهم که به من شجاعت را بدهد تا زنده بمانم و زندگی فرزندانم را ببینم. فرزندان من امید من و موجب خوش بینی من نسبت به آینده هستند. فقط آرزو می کنم که بچه های من و هزاران کودک دیگر بتوانند به مدرسه بروند.

سکینه احمدی: اگر می خواستم می توانستم در ایران بمانم، اما در آنجا هیچ امیدی نسبت به آینده نداشتم. من به اینجا با امید آمدم. من خوشحال و خوش بین نسبت به آینده هستم. من می خواهم در زمینه مدیریت تحصیل کرده و کار باز هم بهتری پیدا کنم. من می خواهم فرزند داشته باشم و انها را با کرامت تربیت کرده و در صلح و آرامش. این چیزی است که من برای همه زنها و کودکان این سرزمین آرزو می کنم.

عزیزه: من بسیار امیدوار هستم. همانطور که قبلن هم اشاره کردم من به آینده ام در افغانستان خوش بین هستم. من امیدوارم که کشور ما به صلح و آزادی برسد. اما هر کدام از ما، زن و مرد می بایست به سختی کار کنند، صادق باشند تا کشور ما به کشور بهتری مانند کشورهای دیگر جهان تبدیل شود. حتا بهتر از آن کشورها.

منبع: تارنمای سوئدی پرسپکتیو فمینیستی

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
کارت پستال‌هایی به بهانه‌ی هشت مارس و به یاد همه‌ی مبارزین راه برابری
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودست‌تر می‌شوند
لباسی که برای تن ما دوخته اند! /اعظم بهرامی
چالش‌ها و چشم‌انداز فعالیت مدنی زنان

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English