خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > تریبون > گزارش كمپين > گزارشی از دادگاه : ازدواج آسان نمود اول ولی افتاد مشکل های طلاق

گزارشی از دادگاه : ازدواج آسان نمود اول ولی افتاد مشکل های طلاق

20 مرداد 1386 - سميه رشيدي - نسخه قابل چاپ

"- بله درست است، اما هر کدام از ما از موضوع جداگانه ای حرف می زند.تغییرات مورد نظر من هم چیز دیگری است، نه سفر کردن و دیدن شهرهای سا حلی.تغییری که من می خواهم، اول از همه، این است که اختیارم دست خودم باشد.بتوانم چیزی داشته باشم،چیز هایی کم اهمیت، ولی مال خودم، یک چهار دیواری،یک اتاق فقط، که مال خودم باشد. گاهی هم، بله،خواب داشتن یک اجاق گاز را می بینم..."

" ما مان خیلی گرمم ،دلم می خواهد چادرم را بیندازم دور"

سرم را از روی کتاب بلند می کنم، صدای دختر بچه ای که روبروی من توی اتوبوس نشسته، نگاهم را به خودش جلب می کند،تقریبا" ده ساله به نظر می رسد و با وسواس خاصی با چادر عربی مشکی اش کلنجار می رود ، از نگاهش می توان فهمید که چه قدر گرمش است.

" این قدر اذیت نکن ، قر نزن، چادرت را محکم بگیر ، نمی شود که چادرت را در بیاروی، الان می رسیم خونه."
" نمی شود!"

از شیشه اتوبوس به بیرون نگاه می کنم ، به میدان ونک می رسیم . ماشین گشت ارشاد کوچه چپ میدان و پلیس زنی که جلوی دختر جوانی را گرفته، فکر می کنم دارد می گوید:"نمی شود بروی."

دفعه بعد که آمدی حتما" جوراب بپوش، نمی شود که اینطوری بیایی، هر جایی اصولی دارد. خانم شما هم من را اینطوری نگاه نکن، موبایلت را بده. ببخشید نمی شود...؟ نه نمی شود!

نه نمی شود ! خانم نمی توانی بروید داخل

در میدان ونک هستم. ميداني كه كمي آن طرف‌ تر دادگاه خانواده است. دادگاهی که هر روز قصه ای تکراری از آن بیرون می آید. جایی که هیچ کس خیال ورود به آ نرا در سرنمی پروراند اما ناچار می شود در زمانی که تصورش را هم نمی تواند بکند پا به آن بگذارد. مکانی که درآن باید قانون اجرا شود اما همین قانون زخم هایی بر زندگی و آینده این زنان به جای می گذارد که نمی دانی از قوانین ناعادلانه بگویی یا اجرای عدالت وارد حیاط دادگاه می شوم. کنارم نیمکتی قرار دارد که چند خانم با چهره های عصبانی و کلافه روی آن نشسته اند،طرف دیگر که تقریبا" تا حدودی خرابه به نظر می رسد ، هیچ همخوانی با فضا نداردو با یک تابلوی کوچک که روی آن نوشته واحد معاضدت و ارشاد جدا می شود. فکر می کنم با توجه به بنا این قسمت تازه درست شده است و اگر توجه نداشته باشی اصلا دیده نمی شود. از صحن حیاط، داخل سالن که می شوی کمی جلوتر برای ورود به سالن اصلی دو سرباز مقابل یک ورودی ایستاده اند.

" خانم نمی شود بروید داخل، حتما باید برگه تردد داشته باشید". و با دست اتاقک شیشه ای سمت راست سالن را نشان می دهد:«صدور برگه تردد،فقط برای دعوی طرفین ، با شناسنامه،اعتبار تا یک ماه.» ما یوسانه جمله را می خوانم. فکر می کنم دیگر تمام شد بیهوده آمدم.

- خانم من دو ماه پیش آمدم، بر گه ترددم باطل شده، الان هم شناسنامه ندارم، اینجا پرونده دارم. الان هم باید بروم پیش قاضی!

- "نه خانم نمی شود. چند بار بگوییم نمی شود."

زن دوباره با عصبانیت و تحکم بیشتر می گوید: یعنی چی نمی شود؟من آخر از شهرستان می آیم، مدارکم را فراموش کردم.

مامور با صدای بلندتر:"نمی شود یعنی نمی شود."

فایده ای ندارد!

"من می دانم این پسر پر چانه است ، حتما الان دارد پیش قاضی آسمان را به ریسمان می بافد." خانم پیری است، چادرش را محکم روی سرش گرفته، مدام قر می زند و کنار من روی نیمکت توی حیاط نشسته است.

- همراهید؟ منتظر پسرتان هستید؟

به نظر زن مهربانی می رسد والبته خیلی خسته . هر دو را از صورتش می توان فهمید.

- نه. منتظر دخترم و دامادم هستم. البته چه بگویم. کاش هیچ وقت دامادمان نمی شد. امروز برای بار سوم است که می آئیم . خیلی خسته ام . از 8 صبح منتظرم . از شهر ری هر بار که بخواهی بیایی خیلی سخت است، اما چه کنم که دخترم را تنها نمی توانم بگذارم. نمی دانم طلاق توافقی که این همه وقت تلف کردن نمی خواهد . مهریه اش را هم که بخشیده، بچه اش را هم که نمی خواهد ، یعنی فاید ه ای هم ندارد که بخواهد، این پدری که من می شناسم ممکن است هر روز که اراده کند بیاید بچه اش راببرد،آن وقت هیچی به هیچی،آخر دامادم در ...کار می کند، کی می تواند جلو دارش باشد؟

- ببخشید اگر فضولی نباشد می توانم بپرسم چرا طلاق می گیرند؟

- راستش را بخواهید دخترم اصلا راضی به طلاق نیست . حتی به شوهرش خیلی هم اصرار کرد که تو باش فقط باش ، اسمت روی من و بچه باشد کافی است. اما پایش را کرده توی یک کفش و می گوید طلاق، هر کس نداند فکرمی کند دخترم عیب و ایرادی دارد، یک بچه برایش آورده،" هم سالم و هم خوشگل". تقصیر خودمان است توی 10 سالگی دخترت را شوهر بدهی همین می شود، دختر بیچاره هر چه قدر گفت می خواهم درس بخوانم ،گفتیم "نمی شود که نمی شود". آخر، شوهر پسرعمویش است ،پسر خوبی است یعنی چه بگوئیم بود،بعد ازدواج هم آمدند تهران . بعد هم زود دخترم بچه دار شد، هنوز دخترش سه سالش هم نشده،این اواخر اخلاقش به کل عوض شده بود تا آخر آمد و یک روز حرف حسابش را زد:
" ما با هم نمی خوانیم، او اصلا فرهنگ شهری ندارد، با وجود او من نمی توانم با همکارانم رفت و آمد داشته باشم . نه کلاس دارد و نه تحصیلات ،راستش اصلا می خواهم بروم زن بگیرم."

کاری نمی تونین بکنین

"باید برود..بگذار برود..بگذاربگیرد..." هردوی ما متوجه صدا می شویم و نگاهمان به طرف صدا می رود. صدای زنی است که کنار ما آن طرف نیمکت نشسته و به نظر مکالمه ما را گوش داده است.

" خانم بگذار بروند زن بگیرند، از عهده اولی هم بر نمی آیند تا کمی دک و پوزشان بالا می رود شلوار شان را هم می خواهند دو تا کنند، به این داماد مفنگی من نگاه کن ، تا ده دقیقه دیگر می آید ، حتی شلوار پایش را هم ما خریدیم ،آنقدر بهش دادیم از فرش زیر پا تا موتوری که سوار می شود، هم از ترس آبرو و هم به خاطر دخترمان. حالا هم که دخترم می خواهد طلاق بگیرد آه ندارد با ناله سودا کند ، فقط کورکوری می خواند که می روم و از تو بهتر می گیرم، دخترم را خر خر کشان آورده بود که اگر مر ا دوست داری باید مهریه ات را ببخشی، دخترم هم بخشید. بعد هم یکی یکی وسایل خانه را دود کرد، آخر سر هم چاقو گذاشته بود زیر گلوی دخترم که باید خانه ای که ما به نام تنها دخترمان کرده بودیم ، به نام او شود. البته اوائل این طور نبود، ما هم هر چی می خریدیم با جان و دل می خریدیم. اما کم کم به گمانم پررو شد ، بعد هم که معتاد شد ، دیگر وضع هم از این که هست بعد تر شد، تقصیر خودمان بود، خودم کردم که لعنت بر خودم باد. الهی که ......

اعتیاد ، اعتیاد ، اعتیاد. تقریبا از هر سه نفر ی که علت طلاق را می پرسیدم دلیل را اعتیاد ذکر می کردند. اعتیاد عامل طلاق ؟ شاید به خاطر این که طلاق در این حالت کمی راحت تر است!؟ به هر حال اعتیاد هم عامل مهمی دارد ،که باعث شده در دنیا مقام اول را داشته باشیم . ریشه اصولی تر از این حر ف هاست و این قصه سر دراز دارد که...

می گویم :"مادر عزیز دردت را می فهمم ولی همه چیز که تقصیر مردها نیست. اگر در قانون حق طلاق برای زن قید شده بود با شرایطی که شوهرش دارد دادگاه به راحتی به طلاق رای می داد اما حالا هم ممکن است مورد خشونت قرار بگیرد و نتواند طلاق بگیرد."

کمی آرام شده است اما یکباره برافروخته می شود:

- ای بابا کجای کاری دختر. قانون که از مجریاش هم بدتره . کدوم قانون ؟ یک جوری می گی انگار دختر من حق طلاق نمی خواسته ولی قانون می خواسته بهش بده ..

- نه منظورم این بود که قانون ناعادلانه است ولی باید عوضش کنیم. کار خیلی سختی هست ولی باید تلاش کنیم. الان ما با یک عده از خانم ها که به این بی عدالتی ها در قانون اعتراض دارند ، داریم یک میلیون امضا جمع می کنیم که بدیم به مجلس . تا نشان بدهیم که زنان می خواهند قانون عوض شود.

- خب که چی ؟ بعدش چی ؟ حتما هم میان قانون رو دودستی عوض می کنن و بهتون می دن ! بابا شماها هم مغز ...خوردین ، کاری نمی تونین بکنین .

- نه مادرعزیز. می خواهیم نشان بدهیم ما می خواهیم قانون عوض شود . می خواهیم بگوییم زمانه عوض شده، می خواهیم بگوییم دختر شما خودش یک انسان کامله و باید حق طلاق داشته باشه. می خواهیم دختر اون خانم هم چوب قانون را نخوره...

یا بهانه می آورد یا اصلا نمی آید

راه می رود ترکی صحبت می کندو مدام زیر لب چیزی می گوید و گاهی هم با مرد کناریش به سختی فارسی صحبت می کند. کمی آن طرف تر هم درست روبروی اتاقک صدور برگه تردد، هم چند خانم روی نیمکت نشسته اند. تنها نیمکت سالن.

به سختی روی نیمکت دارد برگه ای را که شبیه دادخواست است ، پر می کند و گاه گاهی هم از دختر روبرویش که به نظر دخترش می رسد کمک می گیرد."خسته شدم، هم باید وکیلت باشم ، هم راننده ات، هم آشپزو نوکرت و بابات توی خونه ". و زود بلند می شوند و با نشان دادن برگه وارد سالن اصلی می شوند . جایی برای من روی نیمکت خالی می شود.

آخ ، سرم. "نمی شود" این تلفن اینجا نبود!

- خانم نارا حت نباش ، از صبح صد نفر مثل شما اینجا نشسته اند و سر شان به این تلفن خورده،نمی دانم عقلشان کجا بوده وقتی این تلفن را گذاشته اند ، شاید هم آنهایی که نیمکت را گذاشته اند عقلشان پاره بر می داشته، به هر حال هر که را نگاه کنی یک جور می لنگد. یا عقلش یا پولش و یا بختش مثل دختر من.

دو سال است که دائم می آییم و شوهرش هر دفعه یک بهانه در می آورد و یا اصلا نمی آید . تا امروز که من مطمئن بودم که می آید ،آخر امروز دادگاه مهریه است. به شوهرم گفتم امروز صد در صد پیدایش خواهد شد . راستش این را قاضی گفت ، آخر دید ما هی داریم می آییم و می رویم و این مردک، هم راضی نمی شود گفت ، مهریه اش را ببخشد فکر کنم حل شود. خوب شد به حرف دخترم نکردیم ، اول زندگی آدم سرش داغ است این چیزها را نمی فهمد، می گفت باید 14 تا سکه کنیم ، اگر الان 14 تا بود فکر کنم 14 سال دیگر باید می آمدیم ، مطمئنم چون مهریه اش بالا است قاضی حا ضر شده ، با لا خره تمامش کند. دانشجوی کامپیوتر است ، دو روز دیگر می شود مهندس. پدرش گفته لیسانسش را که گرفت ،می فرستمش کنارعمویش انگلیس ،دیگر اینجا برای او جای ماندن نیست . راستش را بخواهید شوهرش تهدید کرده بعد طلاق روی صورتش اسید می ریزد، باید برود ، "نمی شود اینجا بماند".

نمی شود که عوض شود

زن دیگری در پاسخ می گوید :
- کار خوبی می کنید خانم، دختر تان را بفرستید برود. من هم نمی دانم با این دختر بعد از این چه کنم ، خارج برو که نیست .اگر که بود که شوهرش طلاقش نمی داد. او رفت و الان دخترم با بچه تنها مانده است. می گوید می خواهم بروم سر کار مستقل شوم ." نمی شود" که بیوه برود سر کار؟

- چرا نمی شود خانم؟

- دخترم من زیباست است . راستش را بخواهید به خاطر قشنگی اش نیست که نمی خواهم بگذارم برود، بیشتر به خاطر خودش است و حرف مردم . مگر نشنیدید که مردم چه می گویند؟

سرش را نز دیک گوشم می کند . با دست جلوی دهانش را می گیرد و به آرامی طوری که کس دیگری غیر از من و زن دیگر کناریم نشنود می گوید: ببخشید،ببخشید، ببخشید، زبان لال،" ورود آزاد".

سرم را کنار می کشم . انگار دارد در یک چرخ بی امان می چرخد . حالم بد است و احساس چندشم می شود. فکر کنم تازه در آن لحظه بود می توانستم بگویم : می توانم با یک زن مطلقه همزاد پنداری کنم. شاید تنها در چرخش. من در چرخش سرم و او در چرخش زندگیش در میان حرف مردم.

- نمی شود که ما هم به این حرف ها دامن بزنیم . ما باید اصولی تر ببینیم. ببینید شما به عنوان حامی دختر خودتان باید اولین فردی باشید که جلوی این حرف ها را بگیرید،.قانون توی سرمان می زند ، خودمان هم بیشتر شورش کنیم؟ ..... داشتم مثل یک آدم همه چیز دان بحث می کردم ، با دید معتقد به تغییر نگرش هم در سطح فردی ، و هم در سطح جامعه. " تغییر فرهنگ"

- نه خانم فرهنگ هم که تغییر کند" نمی شود" . اول باید قانون را تغییر بدهیم . این را مردی می گوید که چند دقیقه پیش آن طرف تر،آن آقای ترک داشت، با دست و پا شکستگی خاصی با او ترکی حرف می زد. و قبل از آن بود که من به بحثم بر سر قوانین برسم . همه آن چیزی را که من باید بگویم گفت البته با یک تغییر که این قوانین هم که خانم،"نمی شود که عوض شود".

می شود ؟ می شود

من مجددا از کمپین می گویم و کاری که شروع کردیم و به همه دفترچه ها را می دهم و می گویم با خواست ما خیلی چیزها می شود.

ساعت 2:30 وقت اداری تمام. اما هنوز مراجعین برنگشته اند. دلم می خواهد دختری که از شوهر کتک خورده بود و یا شوهری که نمی خواست طلاق بدهد را ببینم. اما هم دیر شده و هم تئوری توطئه نمی گذارد و سرباز مدت 10 دقیقه ای می شود که مرا زیر نظر دارد. شاید فرقی نکند، با این روالی که پرونده های این افراد پیش می رفت مطمئن هستم که دفعه بعد می بینمشان.

این دستمال را بگیر آرایشت راهم پاک کن. دفعه دیگر هم اینطوری نیا. "نمی شود ". خانم می شود موبایلم را بدهید. می شود.

" می شود؟؟؟...".

هنوز پلیس گشت ارشاد کوچه چپ میدان است. پلیس مردی جلوی پسری را گرفته و می گوید:" نمی شود بروی".

سوار اتوبوس می شوم. زنی به شدت عرق کرده و مدام خودش را باد می زند و لعنت می فرستد به تابستان. دارم فکر می کنم ، چرا تمام زنها تابستان را دوست ندارند؟ و با خودم می گویم :نمونه ام قابل تعمیم نیست.

با غ گذر دوراس را باز می کنم و به خواندن ادامه می دهم :- دختر همراه بچه ،با قدمها تند دور می شود. مرد چشم به رفتن دختر دارد. نگاهش میکند همچنان. دختر سر بر نمی گرداند.

جهت اطلاع :

نگاهی به آمار طلاق

رشد آمار طلاق و کاهش ازدواج در ایران

۴۱درصدزنان برای طلاق مجبور به گذشتن از مهریه خودهستند

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
کارت پستال‌هایی به بهانه‌ی هشت مارس و به یاد همه‌ی مبارزین راه برابری
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودست‌تر می‌شوند
لباسی که برای تن ما دوخته اند! /اعظم بهرامی
چالش‌ها و چشم‌انداز فعالیت مدنی زنان

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English