خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > تریبون > گزارش كمپين > هبستگی با کمپین یک میلیون امضا در آلمان

هبستگی با کمپین یک میلیون امضا در آلمان

22 اسفند 1385 - منیره برادران - نسخه قابل چاپ

چند هفته پیش به گروه عفو بین الملل شهرمان، که من عضوش هستم، پیشنهاد کردم، در برنامه ای که به مناسبت ٨ مارس خواهیم داشت، اکسیون همبستگی با «کمپین یک میلیون امضا» را محور کارمان قرار دهیم. متن بیانیه ترجمه شده به انگلیسی و آلمانی را هم به اعضا دادم. استقبال کردند و قرار شد یکی از اعضای گروه، مرد مسن بسیار دوست داشتنی، متنی را بنویسد در همبستگی. یکی از خانمها پیشقدم شد که اگر عکس یا طرحی مناسب موضوع داریم، در قطع بزرگ چاپ کند. به منیره کاظمی متوسل شدم. او هم، که آرشیوی از عکسهای حرکات زنان در ایران دارد، فوری چند نمونه از عکسهای تظاهرات ٨ مارس گذشته و ٢٢ خرداد را برایش فرستاد.

مکان و زمان برنامه را جائی و زمانی انتخاب کرده بودیم که طبق سنتی هر ساله در روز ٨ مارس یکی از زنان فعال در سازمانهای غیرانتفاعی مورد تقدیر قرار می گیرد. میهمانان زیادی آمده بودند و همه آراسته. سر و وضع من به فضا نمی خورد. فرصت نکرده بودم بعد از اکسیون مشابهی، که ساعتی قبل در فرانکفورت داشتیم، به خانه بروم و سر و روئی مرتب کنم. اما خوشبختانه دو خانم دیگر عضو گروه، رگینا و الن، مرتب و شیک بودند.

کاغذهای لازم را روی میز چیدیم و عکسها را هم به دیوار نصب کردیم. رگینا از مسئول برنامه اجازه گرفت و موضوع اکسیون ما را از طریق بلندگو سالن به اطلاع جمع رساند. بلافاصله گروهی از شرکت کنندگان به میز نزدیک شدند، برگه را می خواستند که امضا کنند. بعضی ها فقط می خواستند به عنوان هبستگی زیرنامه همبستگی را امضا کنند و مایل به بحث یا اطلاعات بیشتر نبودند. اما کسانی هم بودند که سخت کنجکاو بودند. زنی برافروخته خطاب به من گفت: برای چه امضا کنم، خودتان کردید. اشاره اش به تصاویری بود از زنان سراسر سیاهپوش با مشتهای گره کرده، یادگاری از آن سالها. اینجا اغلب مردم تنها این تصویر را از زنان کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی در ذهن شان دارند. ادامه داد «از ما می خواهید، این همه، بار روی دوش ما گذاشته اید با حضورتان و مسائل تان».

رگینا تلاش کرد او را آرام کند. این دفعه نوبت من بود. گفتم: خانم، کسی از شما انتظار ندارد که قوانین ایران را عوض کنید. روشن است که این کار عظیم را فقط زنان و مردان آن کشور می توانند انجام دهند. رنج و زندان را هم آنها باید تحمل کنند. گفتم: ببینید امروز روز جهانی زن است روز همبستگی زنان دنیا با همدیگر. فقط همین یک روز را داریم که به همدیگر بگوئیم: می فهمیم شما را.

لبخندی زد از سر آشتی و گفت من که مخالف نیستم فقط خواستم با همدیگر بحث کنیم. بعد، از سختیهای زندگی خودش گفت، از مرگ فرزندش، که دلیل آن را نبود مهد کودک می دانست در سالهای پیش، زمانی که او مجبور بود کار کند و حالا بازنشسته است و از مستمری اندک بازنشستگی گفت. تنها بود و نیاز به همصحبت داشت. گفت مهد کودک و این خواسته ها مهتر از همه چیز است. زنان شما هم باید این چیزها را بخواهند. گفتم اینها هم خواسته شان است. فعلا اولویتها را نوشته اند.

رفتم بیرون که سیگاری بکشم. او درد دلش را با رگینا ادامه داد. رگینای صبور، معلم است و ضمنا فعال داوطلب در انجمن کلیسا.

وقتی برگشتم، الن مشغول صحبت با یک زن خوش پوش و خوشرو بود حدود ٦٠ ساله. این را اضافه کنم که غیر از سه
یا چهار نفر بقیه امضا کنندگان همه خانمهای میان سال یا مسن بودند. چند مرد مسن هم امضا کردند. ترکیب سنی سالن
هم همین بود. زن خوشرو از حزب سوسیال دموکرتها بود و داشت تعریف می کرد که به همراه چند نفر دیگر در سال
٢٠٠٥ در ایران بوده. کنجکاو شدم که از نگاه او کشورم را ببینم. وارد صحبت شدیم. یمن، سوریه و چند کشور دیگر
عربی را هم نام برد، که بازدید کرده بود. گفت که احساس می کند تغییرات در این کشورها خیلی محال است و تقریبا
بی چشم انداز. گفتم: اما با چشم اندار تاریک هیچ حرکتی صورت نمی گیرد هر تغییری هم، که در دنیا صورت گرفته،
پشت سرش حرکت و اعتراضی بوده است.

کنجکاو بودم که بدانم چه احساسی داشته وقتی مجبور شده بود روسری سرکند. گفت در یمن و سوریه و مراکش مجبور
نبوده و در ایران از این کار احساس تحقیر کرده است. گفت که مسئله برایش فقط یک تکه پارچه نبود، از چیزی بود
که پشت آن نهفته است. گفت که تا چند روزی خیلی عصبانی و غمگین بوده، اما بعد تا حدودی به آن عادت کرده بود.

در این روز با سوال دیگری هم مواجه شدم. چند نفری گرچه نامه همبستگی را امضا کردند، اما تردید داشتند که
این امضاها تاثیری داشته باشد. خود من هم هر بار که موردی برای امضا کردن پیش آمده، به این مسئله فکر کرده
ام. در چند ماه گذشته این موردها کم نبودند: امضا علیه سنگسار، علیه جنگ، اعتراض به کنفراس هولوکاست در
تهران، اعتراض به دستگیریهای هفته گذشته و چند مورد دیگر. فکر می کنم هر امضا تاملی است بر موضوع مورد
اعتراض یا خواسته، یعنی یک آگاهی و یک همبستگی و خواه ناخواه حامل مسئولیتی است برای فرد امضا کننده. ضمنا
تاثیر این امضاها را نادیده گرفت. گرچه در تاثیر آن هم نباید اغراق کرد که می تواند به خود فریبی بینجامد. در
اکسیونهای جمع آوری امضا، که یکی از رایج ترین شیوه های گروه های وابسته به عفو بین الملل است، هدف مهم، آگاه
کردن اذهان به حادثه دردناکی است که در گوشه ای از جهان اتفاق می افتد و مهمتر ایجاد همبستگی.

پیش از این برنامه، با آذر و منیر قرار داشتیم که در تجمع روز زن شهر فرانکفورت شرکت کنیم. اینجا میز نداشتیم
منیر، آذر و من کاغذهامان را در دست گرفتیم. مجبور بودیم موضوع را شفاهی توضیح دهیم و گاه صدایمان در متن
صدای بلندگو گم می شد. تعداد اندک تجمع کنندگان توی ذوق می زد. از این تعداد کم، اما حضور ایرانیها و کردهای
ترکیه چشمگیر بود. به مردی، که دسته یک پلاکارد را گرفته بود، نزدیک شدم. با آلمانی شروع کردم، اشاره کرد که
نمی فهمد. کرد ترکیه بود. خواستم با ترکی آذری با او حرف بزنم. این هم نشد. سراغ زن مسنی رفتم که روسری مدل
سنتی بسر داشت. او هم ترکی آذری مرا نفهمید. زن جوان دیگری که همراهش بود حرفهای مرا به او به ترکی ترجمه
کرد. از همدردی سری تکان داد. در نگاهش یک دنیا درد خوابیده بود. احساس کردم متعجب است که حالا چرا بین این
همه آدم، او را انتخاب کرده ام. زن جوان همراهش متن را خواند و امضا کرد. زن دیگری که او هم جوان بود به ترکی
گفت در ترکیه هم وضع بهتر نیست. به قتلهای ناموسی در آنجا اشاره کرد. گفتم اخبار ترکیه را با علاقه دنبال می کنم.
اما آنجا یک فرق مهم هست، قانون موافق قتلهای ناموسی و دیگر فشارهای خانگی نیست و زنان می توانند علیه این
تبعیضات مبارزه کنند حتی قانونی. تائید کرد که حداقل در آنجا لائیسیته وجود دارد.

در اینجا تعداد دختران و زنان جوان کم نبود. البته مردهای جوان هم حضور داشتند. جوانها اصلا نمی خواستند وارد
بحث شوند و ترجیح می دادند خودشان متن را بخوانند و مایل به شنیدن توضیحات بیشتر نبودند. بی چک و چانه امضا
می کردند. به یاد عکس جلوه افتادم. به یکی از این دخترها گفتم بسیاری از فعالان این کمپین دختران جوانی به سن و
سال تو هستند. مثل اینکه حرف خوبی نزده بودم. گرچه قصدم ایجاد نوع ملموسی از همبستگی بود اما حرف، معنی
دیگری یافته بود. گوئی که چیزی را به رخش کشیده باشم.

یکی از آنها آدرس ایمیل کمپین را یادداشت کرد و گفت که خودش امضا خواهد کرد. این بی اعتمادی را در چند نفر
دیگر هم دیدم. خانمی می گفت: من موافق هستم اما اول باید بدانم شما از طرف چه انجمن و گروهی هستید، تا امضا
کنم. این اشکال به کار ما وارد بود در آنجا مبتکر اکسیون خود ما چند نفر بودیم. وقتی به این خانم گفتم، که من عضو
عفو بین الملل هستم و یک ساعت دیگر همین اکسیون را از طرف آنها خواهیم داشت، پذیرفت که امضا کند.

یک زن بسیار جوان خبرنگار هم- احتمالا از طرف فرانکفورته روندشاو- در بین جمعیت بود. منیر از او خواسته بود
که بیانیه همبستگی ما را هم گزارش کند. با حالت ناخوشایندی رد کرده بود. منیر از من خواست که من هم سعی خودم
را بکنم. جلو رفتم و از خبرنگار با احترام سوال کردم که آیا مایل است در باره اکسیون ما اطلاعات داشته باشد، با
سردی و بدون آنکه پاسخ منفی اش را اظهار دارد، برگه را گرفت، امضا کرد و به من پس داد. اینجا بارها دیده ام وقتی
برای خبرنگارها چهره ای ناآشنا هستی، بی اعتماد و سرد نگاهت می کنند.

تجمع کنندگان بعد از خواندن چند بیانیه، از جمله بیانیه ما به راهپیمائی پرداختند. ما دیگر نمی توانستیم کارمان را ادامه
دهیم. کسی حاضرنمی شد که از صف راهپیمایان جدا بماند و حرفهای ما را گوش کند. با دوستان خداحافظی کردیم.
ساعتی بعد نشست اتحادیه کارگری بود به مناسبت همین روز. منیر می رفت که آنجا کار را ادامه دهد و آذر مایل بود به
سراغ همسایه ها و آشناهایش برود و موضوع امضا را با آنها در میان بگذارد. من هم باید می رفتم به مراسم عفو بین
الملل.

منیره برادران، ١٠ مارس ٢٠٠٧

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

دهمین دورۀ مراسم تندیس صدیقه دولت آبادی ۱۳۹۲
کارت پستال‌هایی به بهانه‌ی هشت مارس و به یاد همه‌ی مبارزین راه برابری
بیانیه بیش از 350 تن از مدافعان حقوق زنان به مناسبت روز جهانی زن؛ زنان هر روز فرودست‌تر می‌شوند
لباسی که برای تن ما دوخته اند! /اعظم بهرامی
چالش‌ها و چشم‌انداز فعالیت مدنی زنان

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English