خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > تاریخ شفاهی > تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)

تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)

13 مرداد 1388 - - نسخه قابل چاپ

تغییر برای برابری - 26 روز از بازداشت کاوه می گذرد. تمام روزهایی که از شنیدن صدای او محروم بودم می اندیشیدم این بار چگونه بر او خواهد رفت. اما سرانجام صدای مطمئن او آرامم کرد. می دانم این روزها نیز بر تجربه های پیشین او می افزاید. همانطور که بر تجربه هر نورس و مسنی از این دست،‌ افزوده است.

کاوه تنها دو هفته توانست تلاطم ایران و حق طلبی مردمانش را ببیند. پیش از آن در تمامی روزهای پس از انتخابات که خیابان های شهرمان در تلاطم بودند و هر لحظه شاهد اتفاقی دیگر بودیم به گونه ای که گاه از هرگونه تحلیل و برآوردی از شرایط روزهای نزدیک حتا به تردید واداشته می شدیم؛ کنار هم بندیان خود، تنها اخبار را دنبال می کرد و با هر خبری تنها بهت و حیرت می ماند. از امیدواری های روزهای پیش از انتخابات با جنبشی که در خیابان دیده می شد تا ناامیدی و شوک پس از انتخابات و باز امیدواری های پس از حضور میلیونی زنان و مردان در خیابان ها می گفتم و پا به پای احساسات من تنها دنبال می کرد این اخبار را بی آنکه بداند و لمس کند آن چیزی که در خیابان ها اتفاق می افتد درست در مقابل چشمان ما.

من آزاد بودم و او در بند. با این حال،‌ آزادی ام چندان آزادی نبود در روزهایی که می گذشت. هر قدمی که بر می داشتم با دلهره اطرافیان هم نشین بود که نباید و نشاید، و پیش از آنکه او از بند رها شود، باید حواسمان می بود که مبادا چون شود و نشاید که چون کند. همان روزها بود که سرانجام او نیز از دلهره هایش گفت [از آنچه ممکن است بر من اتفاق افتد] و من متعجب که او در بند است و نگران ما که آزادیم! بر دلهره اش فریاد زدم و خاموش شدیم برای مدتی غریب و درمانده که چرا بر سر هم فریاد می زنیم آن هم از فاصله ای نه چندان نزدیک و دست یافتنی! وضعیت این روزهای بسیاری از ما شاید همین باشد. زندانی شدیم در زندانی بزرگتر که مبادا راهی زندانی کوچکتر بشویم و ناگزیر هر روزمان را سانسور می کنیم و این خودسانسوری همه از واهمه و نگرانی برجای ماندگان و عزیزانی است که ناچار پیگیر روزهای دربندمان هستند و تحقیر شده دروغ های فراوانی که می شنوند. و حس این تحقیر گاه به قدری درمانده و ناچارمان می کند که می خواهیم با دستهای خود زندانی دیگر بنا کنیم تا مبادا و نشاید و گاه دیوارهای این زندان را بلندتر می سازیم. البته این ناگزیر از عقل و درایتمان است. چرا که زندان هایی هستند که ناشی از منطق درونی و انتخابی عقلانی برساخته می شوند!

در همان روزها بود که گاه می اندیشیدم آیا آنچه برایش مبارزه می کردیم به تعلیق درآمده یا شکلی دیگر به خود گرفته. به دنبال تکه های برابری در خیابان ها می گشتم و می اندیشیدم آنچه در خیابان است انباشته ی اندک اندک مبارزه های هر شهروندی برای برابری و دموکراسی است یا آنکه به یکباره رخ داده و یا تلفیقی از این دو.

گاه با آنچه پدید می آید به قدری ناآشنا هستیم که لحظه هایی امید و ترس و دلهره و ایمان جایشان را پیاپی به هم می دهند و کفه هر یک سنگین تر از باقی می شود. گاهی ترسان از هجوم آنچه نباید اتفاق افتد و آنچه از دست ما خارج است. به تو گفتم "ای کاش می توانستیم، از دو سوی این گذرگاه اتفاقی، نقبی به سوی ره های صدساله زنیم و در تلاطم این روزهای پرآشوب،‌ کاش ایمان دوباره می یافتیم به راه هایی که برمی سازیم" همه می خواستیم از درون این راهی که اکنون به یکباره سربرآورده و همه را بهت زده ساخته،‌ راهمان را بیابیم و اتفاقات را پایدار و استوار برسازیم.
کاوه از زندان رها شد. دیگر از تصاویر روزهای پرالتهابمان خبری نبود و من در شکار لحظه هایی که این تصاویر به صورتی اتفاقی بازنمایی می شد بودم. گفتی که باید بتوانیم و بدانیم که چه می شود. گفتی نباید به بهانه آنکه نمی توانیم در آمد و شد حوادث شرایط را دریابیم، ‌از تحلیل جا زنیم. اما تا بیایی و ببینی و تحلیل کنی فرصتی نبود که دوباره در بندت کردند کنار حق طلبانی که این روزها بدون هیچ بیمی جانشان را در دستشان می گیرند و فریاد حق طلبی سر می دهند.

اکنون تو خود میان کسانی هستی که بیش از همه می توانی ساعت ها و ساعت ها با آنها به بحث بنشینی و تحلیل کنی که چرا و چگونه به اینجا رسید. اکنون تو و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و مدنی این روزها می توانید از درون به دردآشنای مردم و روش های سودمندشان برای درخواست هایشان پی ببرید و بیاموزید. این گونه به بند کردن شما هیچ عایدی ندارد جز ساخته شدن و پخته شدنتان در حوادث این روزها. گفته بودی محک خوبی بود و این بار نیز می دانم محک خوبی است برای تو و دیگرانی که به راهتان ایمان دارید.

من و دیگر همراهانتان این بیرون نیز زمانی را به دست گرفته ایم تا هر روز داستان های بسیاری از زنان و مردانی که به دنبال عزیزانشان می آیند بشنویم. ما نیز هر روز به وسعت این داستان ها قد می کشیم و بر توانمان افزوده می شود.

داستان زنی که نگران آن بود مبادا پسرش در لحظه هایی از ترس، تردید به دل راه دهد،‌ مبادا آنقدر که باید شجاعت نداشته باشد. داستان مردی که به دنبال پسرش آمده بود و او را نیز دربند کرده بودند و او از تجربه های آنجا می گفت و از اوینی که دیگر برای همه شهروندان آشناست و قبح آن در دل بسیاری از آنان شکسته است. داستان زنی که به دنبال دختر 18 ساله خود یک ماه است می دود و او را نمی یابد و به او نمی گویند دلبندش در کدامین زندان و یا سردخانه آرمیده است. داستان برادر محمد که برای آزادی او آمده بود اما جسد برادرش را دادند. داستان زنی که به دنبال پسر 21 ساله اش می آید،‌ پسری که بار خانواده و تهیه داروهای برادر سرطانی اش برعهده اوست، اما تنها تصویری که برای مادر نگرانش به ارمغان آوردند حضور او در دادگاهی مضحک و فرمایشی بود. داستان مادران و خواهرانی که فرزندان و برادرانشان را تنها چند روز بعد از آزادی به قید وثیقه،‌ نیمه شب از خانه ربودند. داستان خانواده هایی که با شنیدن مرگ ها و شکنجه ها گاه فرومی رفتند در زمین و گاه بر می کشیدند و مقاوم تر از پیش می شدند.

اما باور کن این زنان و مردان نیز هر روز بارورتر می شوند و ایمان بیشتری می یابند. آنها به دنبال نام ها نیستند. آنها به دنبال واژه هایی هستند که صدها سال است ایرانیان در پی دستیابی به آنها جانشان را در دست گرفته اند. واژه هایی به بلندای آزادی،‌ برابری،‌ عدالت...

آن روز که به ملاقات تو آمدم مادران بسیاری را دیدم که فرزندانشان را روز گذشته در آن مضحکه تاریخی نشان داده بودند. مادرانی که این روزها مظهر مقاومت مدنی هستند. آنها تنها تمسخر می کردند همه آنچه بر فرزندانشان رفته و می گفتند اینها تمامی ناشی از ترس و توهم است. به صورت تک تک آنها می نگریستم و فکر می کردم آيا طراحان سناریوی این روزها می دانند چگونه فرصتی ایجاد کرده اند تا هر روز مادرانی از جنس مقاومت بربالند و تکثیر شوند.
کاوه عزیزم به تو دیگر هم بندیانتان، شیوا،‌ ژیلا،‌ مهسا،‌ بهمن،‌ مسعود و ... بگوییم که این روزها نیز می گذرد و می دانیم شما از تمام لحظه هایش استفاده خواهید کرد. اما چیزی که برجای می ماند امید است و ایمان به تغییر جهانی که بی عدالتی و نابرابری در آن اوج گرفته است. باور داریم تغییر ممکن است...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English