خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > گفتگو با اعضا > کمپین زندگی خواهرم را تغییر داد

یک فنجان چای با روزنامه نگار فمینیست

کمپین زندگی خواهرم را تغییر داد

19 آذر 1387 - حمیده نظامی - نسخه قابل چاپ

پرنده خارزار برای خیلی از وبلاگ نویسان نام آشناست. او از زنان، ایدز و کودکان می نویسد و به گفته خودش در معرفی ای که برای وبلاگش نوشته:« موضوعاتی که هیچ گاه از نوشتن، خوندن و فکر کردن در موردشون خسته نمیشم و به سهم خودم هر چند اندک تلاش می کنم برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان...»

بهانه مصاحبه فرصت خوبی است برای گپ زدن با محبوبه که خیلی کم می شود پیدایش کرد. خبرنگاری که سالهای جوانی اش را وقف فعالیت در حوزه زنان کرده است؛ حوزه ای که زندگیش را تحت الشعاع قرار داده است. محبوبه حسین زاده یک عضو کمپین یک میلیون امضاست که با همکاری دیگر اعضای کمپین با توانایی های فردی و اجتماعی شان تلاش می کنند برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در ایران.

-  محبوبه جان خیلی از اعضای جدید کمپین دوست دارند با تو که جزو اولین اعضای کمیپین بودی بیشتر آشناشوند. یک مقدار از خودت برایمان بگو.

متولد اسفند 54 و فرزند دوم خانواده ای تقریبا پرجمعیت هستم. دوخواهر و دوبرادر دارم.در دانشگاه علامه طباطبائی در مقطع لیسانس رشته زبان و ادبیات اسپانیولی تحصیل کردم.از خردادماه سال 80وارد دنیای مطبوعات شدم و هم اکنون خبرنگار بخش اجتماعی روزنامه اعتماد هستم .

در چه محیطی رشد کردی و چه کسانی بیشترین تاثیر را در زندگیت داشتند؟

در خانواده ای کاملا سنتی بزرگ شدم که البته خیلی از تصمیماتی که در زندگی گرفتم و با مخالفت خانواده ام روبرو نشد، و حتی زندگی مستقلم که آن را مدیون حمایت های مادر و پدرم هستند، چندان با سنتی بودن خانواده ام جور در نمی آید. همیشه هم وقتی در این مورد بحث می شود باورش برای دوستان و همکارانم سخت است که در خانواده ای سنتی بزرگ شده باشم. ولی واقعا همین طور است و من در خانواده ای کاملا سنتی و البته مادرسالار بزرگ شدم که هیچ کدام از فامیل هم سابقه فعالیت در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نداشتند. در مورد مادرسالار بودن خانواده ام هم باید توضیح بدهم که هرچند مادرم همیشه اعتقاد دارد که این طور نیست ولی واقعن این طور هست.البته مادرسالاری که بیشتر به نظر من شایسته سالاری بوده چون تصمیماتی که توسط مادرم گرفته شده همیشه تاثیر خیلی بهتری در زندگی ما داشته است. به همین دلیل هم شاهد بازتولید روابط قدرت مردانه در پسران خانواده و اعمال نفوذ از جانب آنان در زندگی شخصی ام نبودم.شاید به همین دلیل باشد که چندان با مسائلی که دختران در دوره نوجوانی و جوانی حتی از آن رنج می برند، مواجه نبودم. در خیلی از خانواده ها، مخصوصا خانواده های سنتی مثل خانواده من، پسران خانواده هم به خودشان حق دخالت در نحوه پوشش و رفت و آمد خواهرانشان را می دهند اما مادرم با اقتداری که داشت هیچ وقت اجازه این دخالتها را به برادرم نمی داد و طبعا به ندرت تبعیضی را که بین فرزندان دختر و پسر وجود دارد، تجربه کردم. یعنی همیشه مادرم، سدی در برابر این مسائل بود. در هر صورت همان طور که گفتم خانواده ام در بسیاری از موارد طوری برخورد کردند که از خانواده های سنتی انتظار نمی رود. در دوران تحصیل در دانشگاه وارد مطبوعات شده بودم ولی پس از پایان تحصیلم، پدر و مادرم پیشنهاد دادند که به جای رفت و آمد هرروزه به ورامین، در تهران خانه ای اجاره کنم و خودشان در تامین هزینه های آن کمکم کردند. البته چندسالی از این موضوع و مستقل زندگی کردنم گذشته است ولی هیچ وقت حمایت های خانواده ام قطع نشده است و اگر همین امسال با این نرخ تورم و افزایش شدید اجاره مسکن، حمایت های مالی شان نبود دچار مشکلات زیادی می شدم و امکان نداشت بتوانم به زندگی مستقل ادامه بدهم.

به همین دلیل هم فکر می کنم مادرم که برای رسیدن به یک زندگی مستقل همواره حمایت و کمکم کرده و مخصوصا حمایت های معنوی اش پشتیبان بزرگی برایم بوده و البته پدرم با حمایت های مالی اش، کسانی بودند که بیشترین تاثیر را در زندگیم داشتند.

-در جایی از تو شنیدم که دیدگاهی که در باب ازدواج داری باعث شده تا الان ازدواج نکرده باشی. می می شود درباره دلیل ازدواج نکردنت بیشتر توضیح بدهی.

سوال سختی بود! ازدواج نکردم به این دلیل که معیارها و حساسیت های خاصی در انتخاب مردی که قرار است با هم زندگی کنیم، دارم. از طرف دیگر به نهاد خانواده و ازدواج به این شکلی که در ایران هست، اعتقادی ندارم. یعنی وقتی قرار است زنان با ازدواج برخی از همان حقوق اندکی را که دارند از دست بدهند و وقتی که در صورت مادرشدن، تقریبا هیچ حقی در مورد فرزندم ندارم، ترجیح می دهم این تجربه را نداشته باشم. فکر می کنم وقتی در حوزه زنان فعالیت می کنی دیگر نمی توانی به همین راحتی از تمام مسائل تبعیض آمیز، کلیشه ای و سنتی که در خانواده های ایرانی می بینی، بگذری. یک مورد دیگر هم هست که هرچند نمی خواهم آن را به همه مردان تعمیم بدهم ولی در بسیاری از موارد شاهد آن بودم. آن هم این است که مردها ممکن است تا قبل از ازدواج خیلی دم از رعایت حقوق زنان و برابری بزنند، ولی بعد از ازدواج خیلی چیزها تغییر می کند. یعنی آنقدر کلیشه های سنتی و جنسیتی از همان دوران کودکی تکرار و بازتولید شده اند که نمی توان به همین راحتی ها انتظار تغییر آن را داشت. و خب حتی تصور این که بخواهم به زندگی با همان کلیشه های سنتی ای ادامه بدهم که همیشه برای شکستن آن تلاش کرده ام، برایم زجر آور است.اگر یک مثال از تجربه شخصی خودم بزنم، شاید در ابتدا برایتان خنده دار باشد ولی می خواهم بگویم که این کلیشه ها تا چه حد می توانند بر روابط شخصی دونفر تاثیر بگذارند. دوستی داشتم که خود را مردی فمینیست می نامید ولی بیشترین مشکلی که با هم داشتیم، موی کوتاه و چهره تقریبا همیشه بدون آرایشم بود!

-خانواده ات با ازدواج نکردنت مشکلی ندارند؟

راستش نمی توانم بگویم که از همان ابتدا هم با این قضیه مشکل نداشتند. در خانواده ما، بیشتر ازدواج ها به صورت کاملا سنتی و در درون فامیل صورت می گرفت و "نه گفتن" به خواستگاری یکی از پسرهای فامیل، رابطه فامیلی را تا مدتی تحت الشعاع قرار می داد.البته شانس بزرگ من این بود که خانواده ما بدور از همه فامیل زندگی می کرد. همه فامیل پدری و مادری ام در مشهد زندگی می کنند و ما فقط سالی یکی دوبار آن هم در مسافرت ها، با فامیل درارتباط بودیم. از طرف دیگر با وجودی که همه دخترها و پسرهای فامیل که همسن خودم بودند، به همان شیوه سنتی ازدواج می کردند ولی من اصرار عجیبی داشتم بر این که حتما به دانشگاه می روم و با هیچ کدام از پسرهای فامیل ازدواج نمی کنم. خب نه گفتن به دونفر از پسرهای فامیل باعث شد که بقیه هم دیگر در این مورد حرفی نزنند.

البته این موارد را که می گویم برای همان دوران نوزده، بیست سالگی ام بود و الان شرایط خیلی تغییر کرده است. در هر صورت من سال چهارمی که در کنکور شرکت کردم در دانشگاه قبول شدم و بعد از آن هم استقلال مالی و بدست آوردن جایگاه اجتماعی برایم خیلی مهم تر از ازدواج بود. الان هم می بینم که همین سیستمی که به نوعی می توان گفت آغازگرش در فامیل بودم توسط دیگر دخترهای فامیل تکرار می شود و این خیلی برایم جای خوشحالی دارد. چون می بینم که دیگر بهترین سالهای جوانی آنان به جای نگرانی از ازدواج های سنتی، صرف ادامه تحصیل و کسب استقلال مالی می شود.

الان تنها موردی که در خانواده ام درباره اش صحبت نمی شود، مساله ازدواج کردن من است. یعنی دیگر این قدر این مساله را در مورد من شخصی می دانند که هیچ دخالتی در این مورد نمی کنند حتی با صحبت کردن و یا کنجکاوی در زندگی شخصی ام و یا توصیه ای در این مورد.

از چه زمانی و به چه نحو وارد فعالیتهای اجتماعی شدی؟

از دوران تحصیل در دانشگاه. در سال 78 و یا 79بود که از اعضای انجمن اسلامی دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبائی شدم. شاید جالب باشد که بدانید در دانشگاه ما، دفتر بسیج و انجمن اسلامی با هم یکی بود ولی یکی دوسال بعد از دوران اصلاحات، تغییر به دانشکده ما هم رسید و با شرکت افرادی با گرایش های اصلاح طلبانه، دفتر انجمن و بسیج و البته فعالیت این دو کاملن از هم جدا شد. شاید باید این را هم بگویم که من اولین دختری بودم در دانشکده ادبیات علامه که بدون پوشش چادر در انتخابات انجمن کاندیدا شدم و البته اولین دختری بودم که در آن سالها، بیشتر از پسرها رای آورده بودم. یعنی سالهای قبل این طور بود که شش پسر و سه دختر از طریق انتخابات عضو انجمن می شدند و همیشه هم دخترها در انتهای لیست و با رای خیلی کمتری نسبت به پسرها به انجمن راه می یافتند. ولی من در انتخابات انجمن، دوم یا سوم شده بودم . این را دقیقن یادم نیست.اما از وقتی که در همان دوران تحصیل در دانشگاه، وارد مطبوعات شدم، از حوزه فعالیت دانشجویی فاصله گرفتم و ترجیح دادم در بخش های اجتماعی مشغول بکار بشوم. بعد از چندسال وقتی برای تهیه گزارش در مورد وضعیت سازمان های غیردولتی، با موسسه کنشگران داوطلب آشنا شدم، فعالیت اکتیویستی در حوزه زنان و کودکان را هم شروع کردم.

-محبوبه جان از چه زمانی نسبت به مسائل جنسیتی حساس شدی و این حساسیت چه نقشی در کنش های اجتماعی تو به عنوان یک فعال مدنی داشت؟

خب به این سوال تاحدود زیادی در سوال مربوط به ازدواج جواب دادم. یعنی دقیقا از همان دوران ازدواج های سنتی درون فامیلی به این مسائل حساس شدم. اما حساسیت های بیشتر با فعالیت در انجمن اسلامی دانشکده ایجاد شد.دقیقن یادم می آید در شروع فعالیت، هر روز عناوین مهم چندین روزنامه ای را که آن روزها چاپ می شدند و همه یک شبه توقیف شدند، روی بورد انجمن نصب می کردیم تا سایردانشجویان از اتفاقات مهم روز آگاه شوند. روزی یکی از برادران بسیجی، با لحن خیلی بدی در راهروی دانشکده شروع به توهین و پرخاش کرد که چرا یک زن، باید این کار را انجام دهد...زنان را چه به دخالت در سیاست!!! البته قائله به همین جا ختم نمی شد. حتی در بحث هایی که بین خود اعضای انجمن در می گرفت، باز هم همان روابط قدرت مردانه حاکم بود و حتی وقتی در بحث ها صدایم از حدی بالاتر می رفت، اعتراض یکی از پسران انجمن را به همراه داشت که نباید در بحثها، صدای زنان از حدی بالاتر برود!! می دانید می خواهم بگویم که در هر صورت حتی در بین مردان جوان دانشجویی هم که معتقد بودند به تغییرات و اصلاحات، باز همان نگاه سنتی نسبت به زنان و حضور آنان در عرصه های فعالیت سیاسی و یا اجتماعی وجود داشت . ولی خب با توجه به اعتقادی که به برابری زنان و لزوم حضور آنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی داشتم، نه تنها همیشه به این روند اعتراض می کردم بلکه تلاش می کردم تا شرایط را اندکی تغییر بدهم. هرچند تلاش برای تغییر نگرش مردان در جامعه سنتی و مردسالار ایرانی و نه گفتن به چارچوب های سلطه و قدرت موجود با سختی های خاص خود همراه است.

- واکنش اطرافیانت نسبت به این فعالیت ها چگونه بود؟

مسلما همیشه نگرانی از سوی خانواده و اطرافیان نسبت به هزینه هایی که در این شرایط به فعالان اجتماعی از سوی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی تحمیل می شود، وجود دارد. البته در دورانی که دانشجو بودم این نگرانی خیلی شدیدتر بود شاید چون خواسته هایمان خیلی مشخص نبود و شاید هم من نتوانستیم چندان حمایت و همراهی خانواده ام را جلب کنم. اما از وقتی که فعالیت در حوزه زنان را شروع کردم، حمایت بیشتری از جانب خانواده ام صورت گرفته است. در هر صورت تبعیض های قانونی علیه زنان چیزی است که همه زنان و خانواده ها به نوعی با آن درگیر هستند و سعی می کنند با حمایت های بیشترشان، به نوعی در این فعالیت ها سهیم باشند.

-یک مقدار از نحوه آشناییت با کمپین بگو. تاریخچه حضور تو در کمپین از کجا شروع شد؟

حضورم در کمپین بر می گردد به قبل از این که کمپین به صورت رسمی، کار خود را آغاز کند یعنی در همان جلساتی که در فاصله تجمع 22خرداد میدان هفت تیر تا 5شهریور برگزار می شد و در آن برای شروع کمپین، ساختار، کمیته ها و ...تصمیم گیری می شد. آن زمان به پیشنهاد دوستم سوسن طهماسبی در این جلسات شرکت کردم و از همان ابتدا هم به عضویت کمیته رسانه درآمدم ولی بعد از مدتی به توصیه سوسن، برای برقراری ارتباط با نمایندگان مجلس و معرفی کمپین و مطرح کردن خواسته هایمان، همکاری با کمیته روابط عمومی را هم شروع کردم.

فعالیت های مدنی و بخصوص فعالیتت در کمپین، چقدر در زندگی شخصی خودت و یا اطرافیانت تاثیر گذاشته است ؟

حداقل تاثیر این فعالیت ها، هدفمند شدن زندگی شخصی ام و پیدا کردن انگیزه و تلاش بیشتر برای تغییر شرایط حقوقی و اجتماعی خودم و همنوعانم بوده است به جای این که موجودی منفعل باشم که قرار است تحت سلطه قوانین تبعیض آمیز و سنت و عرف موجود زندگی کند.

بارزترین نمونه تاثیر فعالیت هایم در کمپین، تغییر شرایط زندگی خواهر کوچکترم بود. البته چندبار در این مورد نوشته ام حتی در نوشته ای که از زندان داشتم. دقیقن یادم هست که خواهرم خیلی اتفاقی یک شب به همراه همسر و پسرش که آن موقع حدودا 16ماهه بود برای دیدنم آمد. وقتی از کمپین و حقوق زنان با خواهرم صحبت کردم، هفته بعد از آن بود که تماس گرفت و در مورد زندگی شخصی اش و مشکلاتی که داشت صحبت کرد. الان نمی توانم دقیقا بگویم که چقدر شوکه شده بودم. چون خواهرم تا آن روز هیچ وقت در مورد مشکلات زندگی شخصی اش چیزی نه به من و نه به دیگر اعضای خانواده نگفته بود. اصلا نمی توانستم بپذیرم که وقتی در کمپین برای تغییر قانون تبعیض آمیز و آگاهی رسانی به زنان تلاش می کنیم، خواهر خودم تا این حد قربانی این قوانین باشد و در برابر آن سکوت کرده باشد. در هر صورت چند روز بعد خواهرم با تصمیم شخصی خودش، به همراه پسر کوچکش، یک روز صبح زود به منزل پدر و مادرم برگشت. به این دلیل بر شخصی بودن تصمیمش تاکید دارم که تصمیمی بود که از آگاهی ناشی شده بود. در آن موقع پدر و مادرم در سفر حج بودند و وقتی که برگشتند تازه با قضیه مواجه شدند. خواهرم مورد حمایت پدر و مادرم قرار گرفت و البته تاحدودی مورد سرزنش که چرا وقتی پشتوانه حمایت های خانواده را داشت، هیچ وقت از مشکلاتش صحبتی نکرده بود و بعد از آن هم پروسه طولانی طلاق شروع شد. و برغم تمام مشکلاتی که همه می دانیم بر سر راه طلاق زنان وجود دارد، بالاخره با کمک وکیلش توانست پس از چهارماه طلاق بگیرد. که البته باید همین جا از زحمات وکیل خوبش، زهره ارزنی عزیز تشکر کنم.

خواهرم الان حسابدار یک شرکت بزرگ است و همزمان در دانشگاه هم تحصیل می کند و چون مادرم نقش زیادی در نگهداری و تربیت سهیل_خواهرزاده ام_ دارد، با نگرانی کمتری به تحصیل و اشتغال ادامه می دهد.

-آیا از اعضای خانواده ات، کسی در کمپین فعالیت می کند؟

خواهر کوچکترم بعد از طلاق گرفتن و برگشتن به خانه پدری ام، در زمینه امضاگرفتن و اطلاع رسانی در مورد کمپین در شهر ورامین فعالیت می کند.

-در این دو سالی که کمپین شکل گرفت افت و خیزهای فراوانی را طی کرد، این وضعیت را چگونه می بینی؟

به نظر من همین افت و خیزها نشان دهنده زنده بودن و حرکت کمپین است. با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی که در آن قرار گرفته ایم و با توجه به محدودیت های تازه علیه زنان که روزبروز تلاش می شود با قانون گذاری های جدید و اعمال محدودیت بیشتر در فضاهای عمومی به آن جنبه رسمی بدهند، ادامه کار کمپین کلی جای امیدواری دارد. نشان می دهد گروهی از زنان و مردان برابری خواه برای تغییر وضعیت خود و دیگر هموطنان وارد میدان شده اند که حتی با تحمیل هزینه های سنگین هم حاضر به عقب نشینی نیستند و مسلما تحمیل این هزینه ها از سوی دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی به کمیپن باعث افت و خیزهایی در فعالیت آن می شود.

-به نظرت کمپین به عنوان یک حرکت مدنی در مطالبه برابری خواهی در حوزه قوانین زنان چه تاثیری در ابعاد مختلف جامعه گذاشته است؟

مهم ترین نقش کمپین عمومی کردن مطالبات حقوقی زنان است و اینکه زنان و مردان بسیاری عضو کمپین شده اند و برای تغییر قانون تلاش می کنند که تا قبل از آن سابقه هیچ فعالیت اجتماعی نداشتند. ایجاد انگیزه برای تغییر و تلاش برای تغییر، آن هم تغییر در وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان در جامعه سنتی و تحت نظام حاکم پدرسالار، یکی از مهم ترین دستاوردهای کمپین است.

حقوق زنان تا حدی به دغدغه تبديل شده است که در انتخابات مجلس هشتم شاهد بوديم که گروه‌های اصول‌گرای کانديدای انتخابات در تهران، اصلاح و تغيير قانون تبعيض‌آميز عليه زنان را به عنوان يکی از وعده‌های اصلی انتخاباتی خود مطرح کرده بودند. يکی ديگر از دست‌آوردهای کمپين در درون آن، تمرين کار گروهی، تلاش برای حرکت به سمت دموکراسی واقعی در بين اعضا و جلوگيری از شکل‌گيری ساختار قدرت بوده است.

- در طی کار با کمپین با چه مشکلاتی برخورد کردی؟ آیا زمانی بوده که از فعالیت در کمپین مایوس شده باشی؟

هیچ وقت نبوده که از فعالیت در کمپین مایوس شده باشم. می دانم که راه سخت تر از چیزی است که در ابتدا تصور می کردم و در این مسیر، زمان هایی هست که شدیدا دچار درگیری های فکری شده باشم که چه کار بیشتری برای تغییر این وضعیت می توانیم انجام بدهیم ولی این درگیری ها در مورد مایوس شدن از فعالیت در کمپین نبوده است.

-در سومین سال کمپین باز هم جمع آوری امضا به عنوان یکی از دغدغه های اصلی کمپین مد نظر اعضای آن بوده. چقدر از وقتت را صرف جمع آوری امضا می کنی؟

اگر بخواهم صادقانه بگویم، بیشتر زمانم را صرف اطلاع رسانی در مورد کمپین و نوشتن از خواسته های مطرح شده در بیانیه کمپین می کنم. ولی در سال سوم کمپین تصمیم گرفته ام بیشتر در زمینه جمع آوری امضا فعالیت کنم.

-خیلی از دوستان کمپینی سراغ تو را با سر زدن به وبلاگت می گیرند که فیلتر شده است. وبلاگ دیگری هم با همان عنوان راه اندازی کردی که آن هم فیلتر شد. در پرنده خارزار دقیقااز چه چیزهایی می نویسی؟

بیشتر در مورد زندگی مستقل، مسائل و مشکلات زنان و البته در مورد سختی های خبرنگاری در این شرایط،آن هم خبرنگار حوزه زنان بودن و البته بعد از شروع فعالیت کمپین، همواره از کمپین و اتفاقات آن هم نوشته ام. البته با مشکلاتی که فعلن نمی توانم درموردشان صحبت کنم، در این وبلاگ هم دچار خودسانسوری شده بودم و مدتی حتی تصمیم گرفته بودم دیگر ننویسم. اما به این نتیجه رسیدم که تا وقتی که ما زنان از مشکلات و مسائل مان، از فعالیت هایمان، از هزینه هایی که این روزها به ما تحملی می کنند و ...ننویسیم دیگران از کجا متوجه می شوند ما با چه سختی هایی فقط به دلیل زن بودن مان مواجه هستیم.این است که همچنان به نوشتن در همین وبلاگ های فیلترشده ادامه می دهم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English