خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > گفتگو با اعضا > كمپين باز هم ما را كنار هم قرار داد

گفتگو با مونا محمد زاده

كمپين باز هم ما را كنار هم قرار داد

14 مهر 1387 - نازلي فرخي-ياشار گرمستاني - نسخه قابل چاپ

نازلي فرخي و ياشار گرمستاني

مونا محمد زاده متولد 21 آذر 1359 است. از اولين امضا كننده هاي بيانيه كمپين و از آغازگران اين جركت است. در طول دوسالي كه از عمر اين جركت مي گذرد همواره در كنار آن بوده.

در باره ي زندگي شخصي اش و كمپين با او مصاحبه اي كرده ايم. هدف از اين مصاحبه ها آشنايي با فعالين كمپين و بررسي آن از نگاه كساني است كه هر روزشان با آن درگيرند.

مونا جان اگر خودت بخواهي دلايلي را كه فعال حقوق زنان شدي در خانواده ات ريشه يابي چه چيزهايي را عامل اصلي مي داني؟

- متاسفانه جريانات تبعيض آميز فقط محدود به خانواده نيست. و آنقدر سطحش گسترده است كه وقتي وارد اجتماع مي شوي ، اين را حس مي كني. حالا برخي از زنان و دختران زودتر و برخي ديگر ديرتر. من خيلي زود اين فضاهاي تبعيض آميز را تجربه كردم و قبل از اينكه آنها را در خانه داشته باشم در اجتماع ديدم. چون برادر من آن موقع كوچك بود و تبعيضات در خانه براي من هنوز خيلي مشهود نبود. و جامعه اين تجربه را خيلي زودتر به من داد. همان زمانها كه من كلاس قصه نويسي ثبت نام كردم. بعد دوره ي پر كشكش زمان خاتمي بود و من آن زمان هنوز دانش آموز بودم. اما براي تبليغات انتخابات وارد فضاهاي دانشجويي مي شدم و مي ديدم كه تقسيم بندي ها زنها را در بخش تداركات قرار مي داد و كار عملي بيشتر با مردها بود. البته من همان موقع ها با دوستاني آشنا شدم كه در كنار آنها ديگر اين فضاي تبعيض آميز را تجربه نكردم. اما قبل از آن در مدرسه و حاهاي ديگر بود.

- خيلي از آدمها هستند كه از خانواده وارد جامعه مي شوند اما هيچ مشكلي ندارند. يعني فضا را تبعيض آميز نمي بيندد. به نظرت تو چه فرقي با اين ها داشتي كه اين فضا به نظرت اينقدر نابرابر مي آمد؟

- شايد چون واقعا هيچ تفاوتي بين زن و مرد نمي ديدم. فكر مي كنم اول از همه قبل از اينكه اعتقاداتت فعال شود يا يكسري تعاريف را وارد زندگي ات بكني، خود غريزي ات مهم است. خود غريزي من تفاوتي بين زن و مرد را نمي ديد. براي همين برايم خيلي گران تمام مي شد كه مي ديدم چيزي كه به نظرم تفاوتي ندارد را به روز مي خواهند به من بقوبالانند. براي همين يك جاهاي مجبور بودم در برابرش بايستم. اما مي ديدم اين جواب نمي دهد. مثلا من فكرمي كنم كه ادبيات را به صورت حرفه اي دنبال مي كنم و اصلا برايم يك سرگرمي و بازي نيست. آن زمانها حس كردم علاوه بر اينكه مي خواهم شاعر بشوم و در زمنيه ي ادبيات خودم را به جايي برسانم و هم وغم من چيزي جز ادبيات نبود اما حس مي كردم اين براي من كافي نيست . جواب من را نمي دهد. و حس مي كردم حرفهايم را بايد يك جايي به عمل نزديك كنم. خوب! شرايط رو مهيا كردم. خودم اين كار را كردم. با انتخاب دوستانم، اطرافيانم و فضاهايي كه دوست داشتم در آنها تنفس كنم توانستم يك چيزهايي را بشكنم. اين انتخاب خودم بود. چون فكر مي كردم يك كاري بايد انجام دهم.

- كمي از فضاي خانواده ات بگو. در چه خانواده اي بزرگ شدي و تاثير اين خانواده روي تو چطور بود؟

- پدر شغل آزاد دارد و مادرم ارتشي بود كه اكنون بازنشسته شده. 3 فرزند هستيم و من بزرگترين ام. يك خواهر دارم و يك برادر. ليسانس ادبيات دارم ومجردم.

پدرم سنتي تر از مادر بود. البته هر دو در بسترهاي سنتي بزرگ شده اند. اما مادرم هميشه آزادي عمل بيشتري براي من قائل بود. فكر كنم 9-10 سالم بود كه مي خواستم بروم كلاسهاي قصه نويسي. پدرم هميشه مخالف بود و نمي خواست كه من وارد اين وادي ها بشوم. اما مادرم حمايت مي كرد. در آن پروسه از 9-10 سالگي تا 15-16 من واقعا با چنگ و دندان سر كلاسها قصه نويسي مي رفتم. چون اين كلاسها ارتباطات من را با فضاهايي كه خيلي دوست داشتم قوي مي كرد و فقط براي من كلاس نبود. استاد من سيروس طاهباز بود، مترجمي زبده و از فعالين سياسي قديمي ، كارهاي نيما رو گرد آوري كرده بود و در عرصه هاي مختلف و در آن سن و سال حرفهاي زيادي براي من داشت. مادرم هميشه از من حمايت مي كرد. البته بعدا شايد پشيمان شد اما در آن مقطع خيلي كمكم كرد.

- در خانواده ات هيچ وقت تبعيض جنسيتي حس نكردي؟

- چرا! آن چيزي كه اول بهت گفتم براي 15-16 سالگي ام بود. برادرم هفت سال از من كوچكتر است. الان 21 ساله است. مثل من خيلي از پروسه ها رو طي كرده. ديپلم گرفته، دانشگاه رفته. از وقتي برادر من بزرگ تر شد، صداش كلفت تر شد، ريشش درآمد يك چيزهاي تغيير كرد. وقتي پسرها به اين سن مي رسند بخصوص در اين شرايط خانوادگي، مرد مي شوند و به قولي جانشين پدر. وقتي بزرگتر شد خيلي تبعيضات رو حس كردم، هنوز هم حس مي كنم. تبعيضاتي مثل محدوديت بيرون رفتن، چه ساعتي خانه آمدن، جنگ هميشگي با پدر ومادر. و هميشه من اين مساله را با پدر و مادر داشتم كه من كه كارم و جايي كه مي روم مشخص است . ايا شما اينقدر كه از من اطلاعات داريد از پسرتان هم داريد كه كجا مي رود و چه مي كند؟ اما هميشه جواب يك چيز بود:" اون پسره است." من فكر مي كنم ما تلاشمان را مي كنيم. به عنوان يك فمينيست مبارزات خودم را مي كنم اما نمي توام بگويم در خانواده ي خودم يك همچين تبعيضاتي را نمي بينم يا توانسته ام به طور قطع جلويشان را بگيرم. من تنها كاري كه توانسته ام بكنم اين بود كه اين گفتمان تبعيض آميز را وارد خانواده بكنم. گفته ام كه اين تبعيضات هست ، من دارم رنج مي كشم و من نمي گذارم شما اين حق بديهي من را ازمن بگيريد. اين مبارزه را كردم. اما كامل نتوانستم حلش كنم. فقط فضا را تا حدي عوض كردم. راه را براي خواهرم هموار كردم .اما اون هم هنوز بسياري از اين مشكلات را دارد.

من خوشبختانه خانواده اي ندارم كه درباره ي ازدواج يا تحصيل محدوديت و فشاري براي ما داشته باشند. سطح مشكلات من و خواهرم متفاوت تر از بعضي ديگر است و احساس مي كنم توقعاتمان زنانه تر باشد. يعني از پايه مشكل نداريم . مشكل ما اين است كه بتوانيم در خانواده برابر باشيم.

- چه كساني روي تو و تفكرت بيشترين تاثير را گذاشتند؟

- من نمي توانم شخص خاصي را نام ببرم. چون فكر مي كنم خيلي ها روي من تاثير گذاشتند. يك جاهايي سخت گيري هاي پدرم باعث شد كه احساس كنم بايد مقاومت كنم. يك جاهايي مظلوميت مادرم روي من تاثير گذاشت كه بفهمم نبايد اينقدر مظلوم باشم. استقلال مالي مادرم هم روي موثر بود كه بدانم بايد اينطور مستقل باشم و يا منطقي بودن پدرم مرا به طرف منطقي بودن سوق داد. اما فكر كنم بيشترين تاثير را استادم " سيروس طاهباز" روي من داشت. توي آن مقطع زماني كه دست و پا مي زدم همه چيز را بدانم و راه را پيدا كنم خيلي كار را برايم آسان كرد و راه گشايم بود. بعد از مرگ خيلي دردناكش اين راه را از طريق روابطم با آدمها و تيپهاي فكري مختلف ادامه دادم. بيشتر از خانواده ، دوستاني كه انتخابشان كردم كمكم كردند و روي من تاثير گذاشتند. يكي از تاثير گذار ترين آنها طاهبازي ديگر بود. كامران بسيار بر من لطف داشت.

- مونا جان! گفتي مادرت ارتشي بوده. اين شغل در جامعه ي ما براي يك زن خيلي غير متعارف است . اين نامتعارف بودن چقدر روي تو اثر گذاشت؟

- من از بچگي در مهد كودك ارتش بودم و پدرم هم زماني در جواني در ارتش بود. من از بچگي در اين فضا بودم و اصلا فكر نمي كردم كه شغل مادرم نرمال نيست. چون فقط اين را ديده بودم. اما بعد در مدرسه ديدم در تمام سالهاي تحصيل شغل هيچ مادر مثل شغل مادر من نيست.

با اين همه مادر من هيچ وقت جسارتهاي لازم را براي مقابله با فضاي مردانه نداشت. در محيط ارتش بيشتر سازگاري نشان مي داد چون شغلش بود و فضاي ارتش بسيار فضاي مردانه اي بود. مادرم استخدام قبل انقلاب بود و بعد آن ارتش اصلا ديگر استخدام زن نداشت. بعد انقلاب به بخش بهداري منتقل شد و كارهاي اداري انجام مي داد. البته اگر شرايط امروزي نبود بايد در كادر نظامي مي بود. زنهايي مثل او تعداد محدودي بودند كه هر سال بازنشست يا باز خريد مي شدند . مادر من در اين فضا با سازگاري ماند . مي دانم كه اگر خودم در آن فضا بودم نمي توانستم دوام بياورم.

- پدرت در مقابل شغل مادرت مقاومتي نمي كرد؟

- چرا! با اينكه آنها در ارتش با هم آشنا شدند اما پدرم هميشه مشكل داشت. و اولين تهديد در دعواها اين بود كه نمي خوام بروي سر كار. البته با شغلش مشكل نداشت كلا با شاغل بودنش مشكل داشت .اما مادرم تمام سي سال را كار كرد و اگر اجبارا بازنشستش نمي كردند هنوز هم كار مي كرد. شغلش يكجوري هويتش بود.

در كل پدرم مخالف جدي اي با كار كردن مادرم نداشت فقط يك جز جدايي ناپذير دعواها بود. البته در كارهاي خانه هميشه بين آنها يك تقسيم كار خودبخودي وجود داشت، مثلا پدرم هميشه غذا مي پخت. اما براي نسل بعدي كه ما باشيم همچين چيزي نبود. برادرم الان حتي غذا را گرم هم نمي كند چه برسد به اينكه غذا بپزد. فقط كارهاي خودش را انجام مي دهد.

- از چه زماني فعاليتهاي اجتماعي ات را شروع كردي؟ چه كارهايي كردي؟

- قبل از سال 79 به صورت جسته گريخته در جريان فعاليتهاي دانشجويي بودم ، همان برهه هاي پر هياهوي دوره ي خاتمي بود. با بعضي از جوانها مثل خودم جلسات مطالعاتي داشتيم، در كوچه و خيابان تراكت پخش مي كرديم و از اين كارها. بعد از آن فكر كرديم كه بايد سازماندهي شده تر كار كنيم. آن موقع ملي مذهبي ها ائتلافي كرده بودند كه ما با يكي از اين جريانها آشنا شده بوديم و دوسالي با آنها كار كرديم. بعد از دوره ي دوم رياست جمهوري خاتمي و جريان كوي دانشگاه با چند نفر از دوستانمان مي خواستيم كه كارهاي زير بنايي تري بكنيم و ديگر اينكه دورهم در يك محفل خيلي كوچكي جمع بشويم ازضايمان نمي كرد. فكر مي كرديم كار اجتماعي بهتر جواب مي دهد . براي همين موسسه اي با نام "چتر آبي شهر" راه اندازي كرديم. تصميم گرفتيم كه انرژي مان را روي حقوق بشر و حقوق شهروندي بگذاريم. اما بعد از 5-6 ماه اين گروه به اشتراكاتي زياد نرسيد و نتوانستيم كارمان را در آن مركز ادامه دهيم.

آن موقع ها يك گروه دانشجويي در فكر تاسيس يك ان.جي.اويي با نام "كانون هستيا انديش" بود. من با دوستانم در مجمع عمومي آن شركت كرديم. مي خواستيم به چيزي نزديك شويم كه بيشتر به روحياتمان بخورد. احساس مي كرديم مساله زنان دغدغه ما بود. آن موقع جنبش زنان تب و تاب الان را نداشت و بيشتر محافل دانشجويي آن را مطرح مي كردند. اما تعداد اوليه برگزار كننده ي اين كانون 5-6 ماه بيشتر دوام نياورد و بعد از آن فكر كنم بيشتر بچه هاي هستيا بچه هاي چتر آبي شهر بودند. فكر كنم سال 82 بود كه كانون را ثبت كرديم. چند بار مدارك ما باطل شد. سايت داشتيم ، مجله داشتيم و خيلي خوب كار مي كرديم. از حمله كارهايي كه انجام داديم طومار جمع كردن بر ضد سهميه بندي جنسيتي در رشته ي پزشكي بود كه فكر كنم آن زمان خيلي كار جديدي بود. مشاركت در كمپين اعتراضي عليه صدا و سيما، پيوستن به گروه همكاري پكن و برگزار كردن مراسم روز جهاني فقر، خشونت، زن ،صلح در طول چند سال در دانشگاههاي مختلف هم از جمله كارهاي ديگرمان بود. آن موقع ها حساسيت روي دانشگاهها مثل الان نبود. الان روياي ماست كه هستيا بتواند در دانشگاهي برنامه اي ترتيب دهد.

ارتباطمان با بعضي از ان.جي.او ها خيلي خوب بود. از همان اول با مركز فرهنگي زنان ارتباط خيلي خوبي داشتيم . آنها خيلي از ما با سابقه تر و با تجربه تر بودند و بسيار دوستانه و بدون هيچ چشم داشتي به ما كمك مي كردند. فعاليتها و جلسات مشتركي داشتيم. بخصوص زماني كه هم انديشي زنان شكل گرفت ارتباطات با ديگر ان.جي.او ها بهتر شد.

- از هم انديشي گفتي. چطور شكل گرفت و چه كارهاي مي كرد؟

- هم انديشي مجموعه اي از نمايندگان بسياري از ان.جي.اوهاي زنان بود. پيشنهاد تشكيل آن از درون خود جنبش زنان بود و ان.جو.او هاي زيادي مثل راهي، هستيا، مركز فرهنگي، مركز كارورزي زنان،تلاشگران سلامت، پارس و بسياري ديگر از جاهاي مختلف عضو آن بودند . افراد مستقل بسياري هم در آن بودند. خيلي رابطه ي خوبي برقرار كرديم. مثلا مركز كارورزي زنان خيلي به هستيا كمك كرد و كارگاههاي زيادي براي آن گذاشت يا رابطه هستيا با كنشگران داوطلب خيلي خوب بود. با راهي هم همينطور چون دو تا از بچه هاي هستيا مددكار اجتماعي بودند و در راهي كار مي كردند.

اما بعد هم انديشي درگير داستانهاي خيلي پيچيده و تو در تويي شد. در زمان تشكيل آن مبنا بر جايگاه برابر همه ي افراد بود. بعد از جريان 22 خرداد 84 كه هم انديشي زنان در آن مشاركت فعالي داشت ، يكسري از جوان ترها به نحوه ي تصميم گيري ها حساس شده بودند. فكر مي كرديم كه تصميمات و نتيجه گيري ها پشت درهاي بسته با حضور عده اي بخصوص گرفته مي شود و همه افراد در آنها مشاركت داده نمي شوند. حس مي كرديم تصميمات در جمع بزرگ گرفته نمي شود بلكه نتايج تصميميات است كه ما در جمع مي بينيم. سيستم عمودي شده بود و انگار ديگر همه با هم برابر نبودند، يكسري از بچه ها فكر مي كردند كه صرفا نقش تداكات چي را دارند. ما واقعا با اين مساله مشكل داشتيم. برتري يكسري را حس مي كرديم. من نمي دانم مبناي اين برتري ها چي بود؟ تجربه؟ سن؟ تحصيلات ؟ اگر تجربه بود كه نهاد ان.جي.او آن موقع در ايران خيلي چيز جديدي بود و شايد تجربه ي همه برابر بود. اگر مبنا تحصيلات بود كه خيلي از جوانترها تحصيلات بالاتري داشتند . اگر ملاك سن و سال بود كه ما آن را اصلا قبول نداشتيم. احترام به سن يك چيز ديگر است و تبعيض يك چيز ديگر و ما تبعيض بر اساس سن را اصلا قبول نداشتيم. نمي دانم ملاك چي بود. بعد هم من اين مشكل را هميشه داشتم كه مگر تجربه از كجا به دست آمده؟ براي بدست آوردن اين تجربه ها حتما يك عرصه ي آزمون و خطايي بوده و يكسري هزينه ها پرداخت شده. من نمي فهمم كه كسي بگويد چون من اين تجربه را دارم پس تو اين اجازه را نداري.

به هر حال انگار تصميم گيري ها پشت درهاي بسته انجام مي شد و اين براي ما خيلي آزار دهنده بود. يكسري مشكلات شخصي هم به اين مسائل دامن زد.

مركز فرهنگي زنان در اين زمينه بسيار با ما همدلي كرد. بعد از يك سري جلسات نقد ، چون متاسفانه ما نقد را سخت قبول مي كنيم، هم انديشي از هم پاشيد. البته بعدها با يك تعداد محدودي به كار خودش ادامه داد. و فكر كنم هنوز هم كار مي كند. اما بعد از آن ديگر به آن مفهوم مشاركت گسترده ي ان.جي.او ها زنان وجود نداشت. اما خوش بختانه جايگزين آن يك جريان خيلي محكم و مهمي شد كه باعث شد ما و بعضي ديگر از ان.جي.او ها فقط به ان.جي.اوي خودشان دل خوش نكنند و باز هم توانستيم ائتلاف برزگتري را داشته باشيم. و آن هم كمپين بود.

- هستيا چه شد؟

- كمپين باعث شد كه ما يك تقسيم كار جدي بكينم. البته همه ي اعضاي هستيا در كمپين نيستند، بعضي از اعضاي قديمي هستيا هم در اوايل كار كمپين از هستيا جدا شدند. اما هستيا همچنان كارش را ادامه داد كارگاه مي گذاشت، هسته مطالعاتي داشت. اما خوب دوسالي مي شود كه هستيا نشريه ندارد، سايت هم ندارد. اما الان داريم يك نشريه به چاپ مي رسانيم اميدوارم بتوانيم ادامه اش بدهيم. جلسات كمپين هم زياد بود و وقت گير. اما با اينهمه هنوز سعي داريم كه بتوانيم كارهايي براي ان تعريف كنيم. اما در كل بحث بر سر نام نيست بلكه بحث سر كارهايي است كه انجام مي شود. اگر فعاليتي باشد خيلي مهم نيست كه در كجا و توسط چه كساني انجام مي شود . اما فكر مي كنم با قدرتمند كردن هستيا بتوانيم به كمپين هم كمك بكنيم.

- تو كه از اوايل كمپپن همراهش بودي از روزهاي اول و شروع بگو.

- 22 خرداد 84 واقعا به فعالين زنان انرژي خيلي خوبي داده بود، ما خيلي جان گرفته بود و فكر مي كرديم صدايمان را بلندتر كرديم. آن مراسم برگزار شد و هزينه هاي خيلي زيادي هم در برنداشت و بعد ا.ن.جي.او ها به كارهاي معمول خودشان برگشتند. بعد از تجربه ي خيلي خوب آن سال تصميم گرفتيم سال بعد هم مراسمي مشابه داشته باشيم و اينبار توي ميدان هفت تير. فكر مي كنم ديگر داستان آن روز و ماجراهاي بعدش را همه بدانند. ما براي ميدان هفت تير اطلاع رساني گسترده كرديم و البته هزينه ها ي زيادي داشتيم . موج دستگيري ها وبازجويي ها را داشتيم البته از سال 84 اين موج شروع شده بود اما بعد 22 خرداد 85 به اوج خودش رسيد. من شايد از اولين كساني بودم كه بازجويي شدم، يك بازجوي 5 ساعته. بعد از آن بسياري از بچه هاي ديگر هم باز جويي شدند. بعد فعالين زنان ، ان.جي.او ها و فعالين مستقل دور هم جمع شدند و كمپين را آغاز كردند. كمپين ما از حركت مشابهي در مراكش الهام گرفته شده بود . در مراكش اين جريان خيلي موفق بود و نتيجه ي خيلي خوبي داشت. بعد از اغلام رسمي كمپين افراد و جريانهاي بسياري از آن حمايت كردند.

من اوايل در بخش تهيه دفترچه ها بودم. واقعا همه كارها خيلي ريز ريز شكل گرفت و فكر مي كنم كمپين در طول راه شكل گرفته و مي گيرد. كميته هايي تشكيل شد از جمله كميته يِ آموزش . من از همان موقع به آن پيوستم. آن موقع ها 5 يا 6 آموزشگر بيشتر نبوديم كه همه كارگاهها را مي رفتيم. تعداد كارگاهها و داوطلبان خيلي زياد بود. واقعا كمپين در شروع كارش با استقبال خيلي زيادي روبرور شد و افراد زيادي با انگيزه هاي بالا به ان پيوستند.

من فكر مي كنم جنيش زنان ايران همواره جزو معدود جنبش هاي اجتماعي است كه دچار تكه پاره گي هاي خيلي وحشتناك تا به امروز نشده و مشكلات خودش را در دورنش تا حدودي حل كرده. چون فكر كنم اين جنبش با آرمان خيلي بزرگي شكل گرفته. اختلافات همه جا هست اما كمپين و جنبش زنان ايران دچار چند پارگي و مرگ نشد. مشكلات را راحت مي بخشيديم. در اوايل كمپين هم فشارهاي امنيتي اينقدر بالا نبود. انگار احساس خطر از سوي حاكميت به اندازه الان زياد نبود. با وجود همه ي مشكلات انگيزه ها خيلي بالا بود.

- كمپين در همان ابتدا با دو هدف خيلي مشخص عمومي كردن خواسته ها و جمع اوري امضا آغاز به كار كرد. به نظر تو با گذشت دو سال از عمر آن چقدر توانسته كه به اين اهداف برسد؟ و كدام به نظرت مهمتر بوده.

- فكر مي كنم نه تنها به اين دو خواسته رسيد بلكه به دست آورد هاي بزرگتري كه آن موقع فكرش را هم نمي كرد رسيد. واقعا كي آن وقع فكر مي كرد كه كمپين يك ميليون امضا كانديداي جايزه ي حقوق بشر بشود؟ كمپين در طول راه به دستاورد هاي بسيار بزرگتري از آنچه در اول راه تعريف كرده بود رسيد و مي رسد. رسانه ها هم كمك بسيار بزرگي در اين راه به ما كردند. در بحث جمع آوري امضا شايد كمتر موفق بوديم و فكر مي كنم بايد جدي اش بگيريم. متاسفانه الان انگار كمي جمع آوري امضا كمرنگ است. نمي گويم همش تقصير ماست البته بي تقصير هم نيستيم، اما فكر مي كنم انقدر فشارهاي رواني وامنيتي در اين دوسال به ما تحميل شده كه انگار ما فقط نگران اين نهالي هستيم كه كاشته ايم كه مبادا قطعش كنند و آنقدر كه حمع آوري امضا را يادمان رفته.

- نقش فشارهاي دروني را در كند شدن اين حركت چقدر موثر مي بيني؟

- فكر ميكنم همه ما از اول هم مي دانستيم كه يكسري مشكلات خواهد بود و هيچ وقت فكر يك حركت كاملا بي مشكل و راحت را نمي كرديم.

من با توجه به اينكه علاوه بر كمپين يك ميليون امضا و جنبش زنان فعاليتهاي ديگر هم مي كنم عميقا به اين مساله باور دارم كه ما در جنبش زنان و كمپين حواشي خيلي كمي داريم و مشكلات را ساده تر از جاهاي ديگر حل مي كنيم. مي توانيم راحت از پس مشكلات بر بياييم و مديريت روابطمان در كمپين يك ميليون امضا مديريت قوي اي است. در كمپين بحث ريش سفيدي اصلا نيست. نظر هر كسي فارغ از اينكه چقدر تجربه دارد يك نظر محسوب مي شود . دور هم جمع مي شويم و درباره مشكلات فكر مي كنيم. ممكن است يكسري مشكلات مثل اينكه چرا فلان جا دعوت نشدم يا به من نگفتند يا نظر من پرسيده نشد و غيره بوجود آيد اما فكر مي كنم اينها كار كمپين را لنگ نكرده و داريم به كارمان ادامه مي دهيم و مشكلات را هم حل مي كنيم.

- تو كليت كمپين را در جامعه مدني ايران چطور ميبيني؟ چه تاثيرات مثبت يا منفي اي گذاشته است؟

- كمپين يك ميليون امضا جزو جرياناتي بوده كه خيلي شفاف و رو كار مي كرده و مي كند. ما تا قبل از آن حتي در ان.جي.اوها مان اينقدر رو نبوديم. جلسات هماهنگي برگزار مي كرديم و عين جلسات با عكس و غيره روي سايت بود. اصلا زد و بندي وجود نداشت. فكر مي كنم تفاوت كمپين با فعاليتهاي ماقبلش همين شفاف بودنش است. حتي مشكلات دروني مان را همه مي فهميدند. مثلا بعد از جدا شدن بعضي از فعالين، ما و آنها عين تفاسير خودمان از جريان را روي سايت مي زديم. ما نشان داديم كه حتي مواقعي كه عرصه براي فعاليت خيلي تنگ است مي توانيم همچنان شفاف باقي بمانيم و مثلا گزارش بازجويي را هم روي سايت بزنيم. اينها تجربه هاي خوب و تازه متولد شده اي بودند.

- مونا جان چون آغاز با كمپين بودي در خيلي از تعريف ها مشاركت داشتي. مي دانيم كه كمپين در ابتدا دوساله تعريف شده بود. روزهاي قبل دوسالگي كمپين را جشن گرفتيم. با توجه به اين موضوع به نظر تو كمپين بايد به كارش ادامه بدهد؟ و اگر جوابت مثبت است چرا اينطور فكر مي كني؟

- طبيعتا يك ميليون امضا جمع نشده و تا اين مقدار امضا جمع نشود كار كمپين تمام نمي شود. با وجود همه فشارها و بازداشتها كار ما ادامه خواهد داشت و من فكر مي كنم كار قانوني و به حقي مي كنيم و از آن دفاع مي كنيم. اما خوب بله! كمپين دوساله تعريف شده بود. اما شرايط را هم بايد در نظر گرفت . ما در كشوري آزاد زندگي نمي كنيم ، كشور آسيب ديده اي هستيم كه از انقلاب و جنگ بيرون آمده، آزادي نسبي را تجربه كرده و بعد هم در دوران خفقاني دوباره فرو رفت. كشور آسيب ديده اي هستيم با مردم آسيب ديده تر. شايد اين طبيعي باشد كه نتوانستيم به چيزي كه آن اول تعريف كرديم برسيم. صد در صد دو سال براي اين موج فشار و كار كم بود. البته كمي هم به كم كاري ما بر مي گردد. اميدوارم با همكاري همه اعضاي كمپين ما بتوانيم به يك ميليون امضا برسيم.

- در اين دوسال ايرادها و ضعف هاي كمپين را در چه ديدي؟

- همان جور كه گفتم هر جرياني ايراداتي دارد. دو سال در كلام كوچك به نظر مي آيد اما واقعا در اين مدت كمپين افت و خيزهاي زيادي داشته و با مشكلات جديدي روبرو شده كه براي هر كدام راه حلهايي پيدا كرده. در مقطعي من فكر مي كردم كه در كمپين واقعا گردش اطلاعات صورت نمي گرفت. من به عنوان كسي كه در كميته ي آموزش بودم و از اول هم مشاركت داشتم واقعا در جريان خيلي از اطلاعات قرار نمي گرفتم. خوب توقع من به عنوان يك فعال بيشتر بود. البته بعد از يك سلسله جلسات و نقدها اين مشكل خيلي كمرنگ تر شد. يعني اينكه اين چرخش اطلاعات به عهده ي مسئولين كميته ها قرار گرفت و قرار شد از طريق جلسات يا رسانه ها يي كه در اختيار دارند اين اطلاعات را در اختيار اعضاشان بگذارند.

مشكل ديگر در رابطه با دستگيري اعضاي كمپين است. فكر مي كنم در اين زمينه نياز به سازماندهي بهتري داريم و نيازمند سيستم دفاعي منسجم تري هستيم . در بسياري از موارد ما در جريان دستگيري ها قرار مي گرفتيم و كارهايي كه از دستمان بر مي آمد را مي كرديم اما بعد در جريان آزاد شدن دوستان قرار نمي گرفتيم تا اينكه در سايتها مي خوانديم. اين يك نقد شخصي نيست و واقعا يك مساله ي كلي است. فكر مي كنم واقعا كميته اي براي اين موضوع در كمپين كم داريم.. فقط حمايت كميته ي مادران و شماره ي پشتيباني كافي نيست. يك كار سازماندهي شده تر نياز داريم. وشايد مشكل ديگر اين باشد كه به نظر مي رسد ما نتوانسته ايم ميان روابط دوستي و كار حرفه اي مان تفاوتي قائل شويم و اين مساله ممكن است در دراز مدت به كار ما آسيب برساند.

- و به عنوان سوال آخر مي خواهم نظر تو درباره ي ساختار بدانم؟ فكر مي كني توانسته به ادعاي خودش يعني ساختار افقي نزديك شود؟

- شايد من كمپين را خيلي مثبت مي بينم اما فكر مي كنم در شرايط اجتماعي ما توقعاتمان را هم بايد متناسب با شرايط پيش ببريم. مسلما ما در يك جامعه آرماني زندگي نمي كنيم. همانطور كه هيچ كدام از مردم دنيا در چنين جامعه اي زندگي نمي كنند. بنابراين با قضيه نمي توانيم ايده آل برخورد كنيم. كمپين با تمام مشكلاتي كه دارد اما به نظر مي رسد ويژگي يك جنبش اجتماعي را دارد. به هيچ وجه سر ندارد و اين موضوع خيلي مهم است. كمپين روي پاهاش ايستاده و پاهاي آن هم كميته هايش هستند. كميته هاي كمپين مسئوليني دارند كه در هر مقطعي عوض مي شوند و گردشي هستند و نقش مديريت كميته را دارند. جايگزين كردن مديريت به جاي رهبري اتفاقي بود كه در كمپين افتاد. اين نكته ي مهمي است كه كمپين دارد. متمركز بودن روي كميته ها و عدم تاكيد روي يك شاخه ي عمودي را از نكات مثبت كمپين مي دانم و فكر مي كنم اين ساختار، ساختار خوبي است هرچند كه نبايد فراموش كنيم خوب بودن به معناي كامل بودن نيست. و حتي يك ساختار خوب هم هميشه نيازمند بازنگري و بهترشدن است.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English