خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > گفتگو با اعضا > کمپين متعلق به طبقه خاصي نيست

گفتگو با ستاره سجادي

کمپين متعلق به طبقه خاصي نيست

29 تیر 1387 - نازلي فرخي - نسخه قابل چاپ

ستاره سجاديه، جزو 50 عضو اوليه کمپين يک ميليون امضاست، وي پيش از کمپين نيز در ان.جي.او هاي زنان فعاليت داشته است، اين گفتگو با او پيرامون فعاليتهاي او در کمپين يک ميليون امضا و نظرات او در اين باره است، ستاره همچنين از تاثير کمپين بر زندگي شخصي خودش مي گويد:

- اسم تو جزو 50 عضو اول كمپين يك ميليون امضا هست. درست است؟

- بلي !

- خوب تعريف كن كه چطور فهميدي كه چنين حركتي در حال پا گرفتن است؟ و چطور به اين 50 نفر پيوستي؟

- خوب! من قبل از آن از اعضاي مركز فرهنگي زنان بودم و با مجله اينترنتي زنستان همكاري مي كردم....

- چه مدت قبل از شروع كمپين ؟

- دقيقا يادم نيست! اما فكر كنم حدود يك سال قبل از شروع كمپين، يعني حدود سه سال پيش! و بعد با سايت زنستان كار مي كردم. تا اينكه 22 خرداد 85 كه مركز فرهنگي زنان و چند گروه ديگر فعال در حوزه زنان تجمعي در ميدان هفت تير گذاشتند. و بعد از آن، دو ماه بعد، يكي فعالين زنان پيشنهاد كمپين را داد كه همچين كاري را شروع كنيم. يعني فكر اوليه مال يك نفر بود اما باقي هم فكري ها و چگونگي كارها تصميم جمعي بود. و من هم چون از قبل عضو مركز بودم مطلع شدم.

- خوب ! حالا يك كم خودت را معرفي كن. تحصيلاتت در چه زمينه اي است؟

- من متولد 1364 هستم. ليسانس مهندسي شيمي هستم. خوب! رشته تحصيلي ام هم ربط ندارد

- آهان چيزي كه خودت گفتي! يك مساله اي كه گاه گدار از بچه هاي فني كه مي خواهند در حوزه هاي اجتماعي فعال بشوند مي شنويم اين است كه خيلي خواستگاهي وجود ندارد، چون خيلي رشته هايشان مرتبط نيست. تو اين مشكل را نداشتي وقتي كه مي خواستي عضو مركز فرهنگي زنان يا كمپين بشوي ؟

- خوب چرا! رشته تحصيلي من خيلي با فعاليت اجتماعي ام متفاوت بود و هيچ ربطي نداشت. و مجبور بودم براي هر دو وقت بگذارم. اما بچه هايي كه در حوزه هاي مرتبط درس خوانده بودند از آدمهاي ديگر انتظار داشتند كه به اندازه ي آنها وقت بگذارند. در صورتي كه تو وقتي كار و رشته دانشگاهي ات خيلي متفاوت است نمي تواني به اندازه ي بقيه وقت بگذاري. هميشه از اين جهت مشكل داشتم كه خيلي از وقتم صرف كارهاي دانشگاه مي شد و بعد هم كه رفتم سر كار و هميشه كمتر از بقيه وقت مي گذاشتم. ولي از نظر خواستگاه اجتماعي، اين حرفت را قبول ندارم. چون من در دانشگاه هم عضو گروه ها بودم و فعاليت مي كردم و نياز به اينكه بايد يك حركتي بكني در خيلي آدمها احساس ميشود و خيلي ربطي به اينكه رشته ات چه باشد ندارد. وقتي در اين جامعه زندگي مي كني مشکلات و تبعیضها را حس می کنی كه ممكن است خيلي به رشته ات مرتبط نباشد. و ربطي به اينكه علوم اجتماعي بخواني يا فني ندارد!

- در كمپين چه كاري مي كني؟ چه كارهايي كرده اي؟

- اول كه كمپين راه افتاد ، كميته ي روابط عمومي بودم. آن موقع ها هنوز كميته ها خيلي ريز نشده بود و سه چهار تا كميته بيشتر نداشتيم. چند ماهي تو روابط عمومي بودم. اما خيلي كار خاصي نكرديم ، خيلي سعي كرديم . خوب گفتم كارهاي گروهي خيلي شكل نگرفته بود و كارها هياتي انجام مي شد. مثلا براي برگزاري يك سمينار همه با هم كار مي كردند و كميته ي روابط عمومي به طور مشخص نبود. البته يك كارهايي كرديم. مثلا مي خواستيم چند تا سمينار بگذاريم كه هيچ جايي بهمان ندادند و بعد مجبور شديم كه در خانه هامان برگزار كنيم ولي بيشتر كار تداركات بود. بعد از كميته ي روابط عمومي چون فكر مي كردم خيلي مفيد نيستم در آمدم و رفتم تو كميته ي كارگاه ها كه تازه كارش رو شروع كرده بود. خيلي كارش زياد بود.

- توضيح مي دهي آنجا چه كار مي كردي؟

كار كميته ي كارگاه ها برگزاري كارگاه براي داوطلباني است كه خودشان از طريق ميل داوطلب مي شدند و با از طرف افراد معرفي مي شدند. بايد با اينها تماس مي گرفتيم و دعوتشان مي كرديم براي کارگاه! بعد با آموزشگرها تو هر سه بخش هم هماهنگ مي كرديم و بعد براي كارگاه هم بايد جايي پيدا مي كرديم كه معمولا تو خانه كساني بود كه منزلشان را در اختيار ما مي گذاشتند. بعد بايد روز كارگاه آنها مي رفتيم و دفترچه و بيانيه مي برديم و با بچه هاي كارگاه آشنا مي شديم. اون موقع ما سه نفر بيشتر در كميته ي كارگاهها نبوديم. البته من الان كميته ي كارگاه ها نيستم و نمي دانم چه تغييري كرده. اما آن موقع اين طوري بود. بعد من سر كار رفتم و ديگر نمي رسيدم كه هم جلسه بروم -چون جلسات خود ما هم زياد بود- هم اينكه كارگاه ها را بروم. براي همين از كميته كارگاه ها در آمدم و رفتم كه ايميل ها را چك كنم. خوب! ايميل هم يك سري مشكلاتي دارد. براي من خوبي اش اين است كه چون نمي توانستم جلسه زياد بروم خوب بود كه ارتباطم بيشتر اينترنتي بود و نيازي به جلسه زيادي ندارد. اما عيبش اين است كه تو كار گروهي رو تجربه نمي كني و كار بيشتر شخصي است تا گروهي . و كارش مثل بقيه كميته ها نيست.

- خوب! تو دراين کميته ها چه چيزهايي ياد گرفتي؟

- توي كميته ي كارگاهها ارتباط با آدمها رو ياد گرفتم. ما مجبور بوديم كه افراد را به كارگاهها دعوت كنيم و باآنها ارتباط بگيريم. اين كارها خيلي چيزها در رابطه با آدمها به من ياد داد و تجربه ي كار گروهي اش هم برايم مفيد بود. اما در ايميل! ديگر آن كار گروهي مطرح نيست، اما چيز جالب آن ارتباط با آدمهاي خيلي غريبه بود. كساني كه هيچ چيز نمي دانند، تنها سايت را ديده اند و علاقمند شده اند و هيچ كس را هم نمي شناسند. براي من ارتباط با اين آدمها خيلي جالب بود. اينكه تو ميل آنها را جوا بدهي و بعد آنها ميل تو را و بعد شروع كنند به اعتماد كردن. اين پروسه خيلي براي من جالب بود. اوايل هر روز صبح مي رفتم چك مي كردم كه آيا كسي جواب داده؟
و شايد همان مساله ي شخصي كه رودررو صحبت كردن با آدمها برام سخت بود اينجا كمرنگ تر مي شد چون در ايميل ديگر با کسی رودررو نيستي.

- حالا از روزهاي اوليه كمپين بگو. يك نفر ايده اوليه كمپين را داد و بعد همه شما رفتيد دنبال اينكه به اين ايده شكل بدهيد و آن را بسازيد. از آن روزها بگو. از هيجان و شورش!

- خاطره ي خيلي جالبي كه از آن روزها دارم جلسات بزرگست! يعني 20- 30 نفر آدم جمع مي شديم و جلسات طولاني مي گذاشتيم از عصر تا شب. خيلي شلوغ بود و نمي توانستيم تصميم گيري كنيم. اما خوب آخرش هميشه تصميم گيري مي شد و من هيچ وقت فكر نمي كردم با آن همه آدم بتوانيم به نتيجه برسيم اما هميشه راي گيري مي شد.
بحث آن موقع كه ما خيلي سرش درگير بوديم اين بود كه موضوع كمپين چه باشد. يعني كل قوانين باشد، يك قانون باشد، دو قانون باشد. قوانيني كيفري باشد ، خانواده باشد. جلسات زيادي در باره ي اين موضوع داشتيم و چون جمعيت هم خيلي زياد بود كار سخت مي شد. مثلا ما تو جلسات هميشه يك نفر را داشتيم كه به آدمها نوبت حرف زدن مي داد و آنقدر جمعيت زياد بود كه گاهي حتي تا يك ساعت طول مي كشيد كه نوبت تو بشود . اما آن جلسات خيلي براي من خاطره ي خوبي است. خيلي چيزها از آنها ياد گرفتم و خيلي هم عجيب بود كه با آن همه آدم بشود آخرش تصميم گرفت. خيلي خوب بود.

-  الان كه تقريبا دو سال از كمپين مي گذرد و تو هم از كساني هستي كه از روزهاي اول كمپين را تجربه كردند هم قبل از آن را، به من از احساست بگو! چه تغييري كرده اي ؟.چه چيزهايي به تو اضافه شده يا چه چيزهايي ازتو گرفته شده؟

- خوب يه چيزهاي خوبي بوده و يه چيزهاي بدي هم بوده. و خوب چيزهاي خوبش قاعدتا خيلي بيشتر بوده. تو اين دو سال من خودم احساس مي كنم خيلي بزرگتر شدم. كار گروهي اون هم كار گروهي داوطلبانه كه بحث سود و زيان در آن نيست ، چيزها به آدم ياد مي دهد و با معنا تراست. من احساس مي كنم بزرگ شدم. فايده هاي شخصي براي خودم مثلا وقتي براي امضا با خيلي ها صحبت كردم اعتماد به نفسي به خودم داده. اينكه الان احساس مي كنم چيزهايي كه من حس مي كنم مردم عادي ديگر هم احساس مي كنند. قبل از كمپين فكر مي كردم ما يك اقليت هستيم اما با كمپين فهميدم كه نه خيلي اشتباه بوده و آنقدر ها هم كم نيستيم.
اما چيزهاي بدش. بعد از آن اختلاف دروني كمپين بود. اما آن هم به هر حال يك طوري حل و فصل شد و آدمها جايگاه خودشان رو پيدا كردند. و شايد هم بايد اين اتفاق خيلي زودتر از اينها مي افتاد اما به هر حال آن روزها خيلي حس بدي به من داد. تا قبل از آن خيلي ايده آل گرا بودم و فكر مي كردم كمپين و روابط آن خارج از جامعه و چيزهاي بد آن است. شايد اين خوب باشد كه آدم از ايده آل گرايي در بيايد . اما كلا كمي دلسرد شده بودم و چند ماهي كار نكردم و انگيزه اي براي كار نداشتم.
در اشل بزرگتر فكر مي كنم كمپين خيلي خوب كار كرده و پيش رفته هرچند آرام. آن اوايل همه ما فكر مي كرديم يك ميليون چيزي نيست و خيلي دركي از يك ميليون امضا نداشتيم و الان ديديم اين طور نيست. اما با همه فشارها و دستگيري ها به نظر من تاثير خودش را گذاشته. همين كه در نظرسنجي كه پارسال انجام شد مشخص شد كه 20 درصد مردم تهران راجع به كمپين شنيده اند به نظر من خيلي تاثير بزرگي است و ما همين را مي خواستيم و هدف اصلي ما آگاه سازي بود .توي اين يك سال هم قطعا اين آمار بيشتر شده. و بعد گسترش كمپين در شهرهاي مختلف و اينكه بچه هاي ما رفته اند و مردم آن شهرها كار كمپين را شروع كردند خيلي مثبت بوده و در قانون هم تاثير گذاشته و مثلا قانون ارث و ديه كه در دستور كار مجلس قرار گرفت و طرح برابري بيمه تصويب شد. اين نشان مي دهد كه با توجه به همه ي مخالفتهاي دولت و فشارها باز هم توانسته تاثير خودش را بگذارد.

- در سوال قبل راجع به اعتماد به نفس حرف زده بودي. من يادم مي آيد كه تو يك بار كوچه به كوچه اي نوشته بودي و آنجاگفته بودي كه خيلي اعتماد به نفس صحبت كردن با مردم را نداري! البته تو كوچه به كوچه زياد ننوشتي و آن نوشته تنها كوچه به كوچه ي تو يا از معدود نوشته هايت بود،در آن يادداشت اين احساست خيلي قابل لمس بود و مي شد حست كرد . اما من فكر مي كنم حقانيتي كه پشت كمپين بوده اين اعتماد به نفس رو به تو داده. بگو الان اين احساس و اعتماد به نفست چقدر تغيير كرده؟

- خوب ببين. آره. من اعتماد به نفسم نسبت به آن زمان خيلي بيشتر شده . كلا من احساس مي كنم اگر آدم به چيزي مطمئن باشد اعتماد به نفس حرف زدن و دفاع كردن از آن را هم پيدا مي كند و نمي ترسد. من فكر مي كنم آن موقع كه اعتماد به نفسم كم بود آنقدر مطمئن نبودم....!

- به خودت يا كمپين؟

- نه به كمپين! نه آنقدر مطمئن نبودم كه اين حرفي كه مي زنيم واقعا حرف مردم عادي هم هست يا نه و يا اينكه از اين حرفي كه مي زنم مي توانم خوب دفاع كنم؟ شايد آن موقع اطلاعات حقوقي و مذهبي ام هم كم بود و شايد بيشتر دانسته هايم شهودي بود. ولي خوب! الان خيلي بهتر شده ام. اما هنوز هم به اندازه ي بعضي از بچه هاي كمپين ، آنطور نيستم كه خيلي راحت بروم در خيابان و با مردم صحبت كنم. خيلي برايم مشكل است.

-يعني اين يك مشكل شخصي است ؟

- آره ! اين قسمتش شخصي است كه توي بخشهاي ديگر زندگي ام هم وجود دارد. اما خوب خيلي بهتر شده ام. و به خاطر خود كمپين است كه بهتر شده است.

- موضوع كمپين چقدر براي خودت قابل فهم و ملموس است ؟

- واقعيتش اين است كه خودم با هيچ كدام از اين قوانين دست و پنجه نرم نكرده ام. البته سني هم ندارم اما خوب تا حالا كارم به قانون نيافتاده است. اما خوب! لازم نيست كه آدم خودش تجربه كند تا بفهمد مشكل دارد. من دور و برم خيلي ديدم. يعني افراد زيادي بودند كه مي خواستند طلاق بگيرند و آخر سر هم نتوانستند . به هرحال مسائل خانوادگي در هر خانواده اي وجود دارد . يا كسي كه سالها مي خواسته با فرد مورد علاقه اش ازدواج كند اما نتوانسته چون پدرش اجازه نمي داده . آخر سر هم مجبور شده با كسي ازدواج كند كه پدرش مي خواسته و الان هم زندگي خيلي بدي دارد. اما طلاق هم نمي تواند بگيرد. اينها را ديده ايم اما براي خودم شخصا اتفاق نيفتاده.

-كدام يكي از اين تجربيات خانوادگي تاثير خيلي زيادي روي تو گذاشته؟

- يكي از تاثير گذار ترين ها، ماجراي خاله ام بود. خوب من آن موقع سنم خيلي كم بود و اين جور اتفاقات در سن كم تاثيرخيلي بيشتري روي آدم مي گذارند خاله ام خيلي مشكلات زيادي داشت دو تا بچه هم داشت و مي خواست طلاق بگيرد .شوهرش مي گفت من طلاق نمي دهم و اگر هم طلاق مي خواهي بايد خودت تقاضا بدهي. خوب اگر مي خواست تقاضا بدهد مهريه اش را بايد مي بخشيد. كه اگرآن را مي بخشيد ديگر هيچ جوري نمي توانست زندگيش رو اداره كنه.

-استقلال مالي نداشت؟

- استقلال مالي؟ خودش كار مي كرد اما حقوقش آنقدر كم بود كه نمي تونست دو تا بچه يا حتي خودش رو هم اداره كند. پشتوانه ي مالي هم نداشت و نمي توا نست طلاق بگيرد و اگر مي گرفت چي كار مي كرد؟ اين اتفاق در آن سن كم خيلي براي من سخت بود .يعني چي؟ كه يك نفر نمي تواند زندگي كند و چون استقلال مالي هم ندارد نمي تواند جدا شود؟ خوب خاله ي من طلاق نگرفت و بالاخره يك جوري با هم كنار آمدند. اما آن اتفاق براي من خيلي عجيب و بغرنج بود و مدتها به آن فكر مي كردم.

- برخورد خانواده ات چه طور بود؟ آن موقع كه قصد داشتي در جنبش زنان فعاليت كني و بعد از آن كه مي خواستي به كمپين بپيوندي؟ آيا به اين دو مقوله نگاه جدا داشتند يا نه به آنها پيوسته نگاه مي كردند؟

- خوب! چون خواهرم ، سالها قبل از من وارد اين راه شده بود تا حدي مشكلات را رفع كرده بود و يك مقداري از راه را رفته بود و پدر و مادرم را توجيه كرده بود. اما پدر و مادر من هميشه نگران بودند و هنوز هم همان نگراني ها را دارند.
قبل از دستگيري هاي 22 خرداد در ميدان هفت تير اين فعاليتها خيلي خطرناك نبود و براي همين هم خيلي احساس خطر نبود. اما بعد از آن دستگيري ها توجهشان جلب شد كه اين اتفاقات ممكن است بيفتد و دستگيري هم وجود دارد.
و بعد بچه ها را كه در حين امضا جمع كردند، گرفتند، دم خانه ها مي آمدند و بعد از اون 33 نفر! يك مقدار زيادي به نگراني آنها اضافه شد. البته پدر و مادر من هميشه نگرانند. شايد چون اوايل انقلاب را ديده اند و يا اينكه خيلي درك درستي از شرايط ندارند . بعد از اين اتفاقات نگراني شان زياد شد و سعي مي كردند من را محدود كنند .خوب! يه جورايي باهاش كنار آمديم يه مقدار من كنار آمدم يه مقدار آنها و مشكلات تاحدي حل شد.

- الان خواهرت با تو كار مي كند؟

- نه خواهر من چند ماه قبل از شروع كمپين براي ادامه تحصيل از ايران رفت. اما در ارتباط هست.

- چند تا بچه ايد؟

- سه تا.

- دختر؟

- بله سه تا دختر.

- آن يكي خواهرت هم فعال است؟

- نه! از بچگي هم اينطور نبوده و خيلي كنجكاوي اي نسبت به اين مسائل نداشته. البته خودش هم بيانيه رو امضا كرده و هم امضا جمع كرده. اما اينطور كه بيايد فعاليت كند و وقت بگذارد نه! اينطوري نيست.

- مادر و پدرت چطور؟ علاقمند هستند؟ كنجكاوي مي كنند كه چه مي گوييد ؟بخواهند در جلساتتان شركت كنند ؟

- وقتي در كميته ي كارگاهها بودم چرا كنجكاوي داشتند. الان كه بيشتر كارم ميلي و اينترنت است و خيلي نمود بيروني ندارد. اما آن موقع ها ، چرا! دوست داشتند بدانند حتي خوششان هم مي آمد. مثلا آن موقع ها كه كارگاه خانه ي ما بود مامانم مي آمد مي نشست ،گوش مي داد ، صحبت مي كرد. يعني نه تنها مخالف نيستند بلكه موافق هم هستند. اما مشكل نگراني شان است. همين موضوع كه باعث مشكل ميشود.اما در كل موافقند و كمپين را هم امضا كردند.

- خوب از اولين تجربه ي امضا گرفتنت بگو. كي بوده و چطور؟

- خوب اولين بار معلوم است از اعضاي خانواده ام بود. حالا منظورت امضاهاي خانوادگي است يا امضا از غريبه ها؟

- اگر تجربه ي امضا گرفتن از خانواده ات هم جالب بوده تعريف كن.

- من اول از اعضاي خانواده ي پدرم امضا گرفتم كه تهران هم نيستند، خيلي هم مذهبي اند. برايم جالب بود كه همه امضا كردند. اولين بار يكي از عمه هايم كه كمپين رو امضا كرده بود و خيلي هم موافق بود توي يك مهماني خانوادگي به من گفت كه برگه ات را بياور كه امضا بگيريم. من خيلي نا اميد بودم و فكر نمي كردم كه از آن جمع بشود امضا گرفت. قبلا هم كه گفتم برام سخت بود و فكر مي كردم از اون جمع 30-40 نفره فوقش 2-3 نفر امضا كنند. ولي وقتي شروع كرديم ديدم كه اصلا اينطوري نيست. و عمه هايم و شوهرهاشان هم اصلا آن ديد بدبيني رو كه فكر مي كردم بايد داشته باشند را نداشتند . خوب گوش كردند ،سوال كردند و بعد هم امضا كردند.

- اولين خاطره ي بيرون امضا جمع كردن چي؟ چطور بود؟

- اولين... ! با دو تا از بچه هاي كمپين تو يكي از شهرك ها تهران بوديم . بعد از يكي از جلسات كمپين بود. گفتيم قبل از اينكه برويم خانه امضا جمع كنيم. هر سه نفرمان هم اولين بارمان بود كه از غريبه ها امضا جمع مي كنيم . خيلي خوب بود.

- كي بود؟ بعد از شهريور؟

- آره فكر كنم آبان ، آذر و اينها بود. خيلي فضاي خوبي بود. اكثرا زن و شوهرهاي مسن بودند و بچه ها كه بازي مي كردند. ما خيلي موفق بوديم . بد شانسي اين بود كه برگه كم داشتيم. در عرض يك ساعت 20 تا امضا جمع كرديم. و جالب اينكه فقط دو ماه يا سه ماه از شروع كمپين جلوي رعد مي گذشت ، ولي چند نفر كمپين را مي شناختند و يك خانمي كه همراه شوهرش بود گفت از خانم بهبهاني توي يكي از كانالهاي خارجي درباره ي كمپين شنيديم.

- از رعد گفتي! خوب شما خيلي زحمت كشيده بوديد، كار كرده بوديد. من فكر كنم خبر كمپين رو توي مرداد شنيده بودم كه گفته بودند هر كي علاقمند است بيايد تا با هم اين كار رو شروع كنيم . بعد از دو سه ماه كار، جلوي رعد كه نگذاشتند شما برنامه تان را اجرا كنيد، احساست آن موقع چي بود؟

- خوب ما از صبحش شنيده بوديم كه نمي شود مراسم را برگزار كنيم ، مي دانستيم كنسل است. خيلي احساس بدي بود. چون اولين بار بود كه نگذاشتند يك برنامه اي اجرا بشود. بعدش اين داستان خيلي پيش آمد اما آن موقع اولين بار بود. خيلي عجيب بود براي من . نمي توانستم درك كنم كه چطور مي شود يك عده يك جايي را اجاره كنند ،آن جور كار سياسي اي هم كه نبود، صاحب موسسه هم كه راضي بود. بعد نگذاشتند مراسم برگزار شود. برايم سوال بود. اما من خودم شخصا تصميم گرفتم كه بروم چون هنوز خيلي مشخص نبود و چند نفر از خانمهاي مسن تر رفته بودند كلانتري تا حرف بزنند. اما وقتي رفتيم آنجا ديديم در بسته است و نمي گذارند كه بر گزار بشود. كلا خيلي روز بدي بود چون همان روز هم يك گروه دانشجويي از دانشگاه تهران آمدند جلوي رعد و بروشورهايي پخش كردند كه ما مخالفيم به اين دلايل. فكر كن! روز اول ! وقتي حتي نگذاشتند كه مراسم برگزار بشود. كلا روز خيلي بدي بود و من خاطره ي بدي از اون روز دارم.

- با توجه به اينكه تو كميته ي كارگاه ها بودي و با داوطلبان ارتباط داشتي بگو بيشتر چه طيفي به كمپين مي پيوستند؟

- خيلي طيف گسترده اي از آدمها آمدند. هم از نظر سني هم تحصيلات. اما شروع كمپين رنج سني خيلي بالاتر بود. شايد بدليل اينكه فعالان زنان بيشتر مسن بودند. من الان هم جزو كوچك ترين ها هستم اما آن زمان هم سن و سال من خيلي در اقليت بوديم و فقط دو سه نفر تو اين سن و سال بوديم. اما بعد با شروع كمپين خيلي جوان ها به كمپين پيوستند. شايد به دليل آنكه قبلا كار ان جي اويي بود. خيلي ها نمي دانستند چطور بپيوندند. ولي كمپين باز بود و خبر رساني اش هم خيلي قوي بود ، خيلي ها راهش را پيدا كردند. آدمها راحت جذبش مي شدند. و بعد كلا جمعيت جوان تر ها خيلي بيشتر شد. و تاثير خيلي خوبي گذاشت. يه جاهايي اعضاي كمپين از فشارها و برخوردها مي توانستند كم بياورند، به نظرم اين بچه هاي جوان تر بودند كه توانستند انسجام آن را حفظ كنند. اون هم به خاطر روحيه ي جنگنده تر و اميدوارانه ترشان بود.

- خوب با توجه به اينكه تو قبلا در ان. جي .اوي زنانه بودي به من بگو اين ساختار كمپين چه فرقي دارد با ساختاري كه در ان.جي.او تجربه كردي؟

- خوب خيلي فرق داره. اول آن كه جمعيت ان.جي.او كمتر است . اما دقيقا نمي دانم كه ان.جي .او چه ساختاري بايد داشته باشد. اما مركز فرهنگي كه من بودم،نسبتا ساختار هرمي داشت. به هر حال تصميم گيري ها را يه عده انجام مي دادند، توي جلسات اما همه بودند. اما اين يك روال عادي بود و خيلي اتفاق عجيبي نبود.

- يعني شما مقاومتي در مقابلش نمي كرديد؟

- چند بار اعتراضاتي شد. اما در كل تصميم گيري ها آنقدر مهم نبود و اختلاف نظر زيادي هم نبود. آنهايي كه بيشتر وقت مي گذاشتند در تصميم گيري ها هم بيشتر شركت مي كردند. ولي كمپين خيلي گسترده تر است و قرار بود حالت سيال داشته باشد . همه هم در اين مدت تلاش كرديم كه اين حالت هرمي را پيدا نكند.

- يعني در اين مدتي كه از عمر كمپين مي گذرد بچه ها هميشه نسبت به اينكه يك نفر بخواهد در كمپين...

- يك نفر يا حتي ده نفر.

_ بله! با حتي ده نفر بخواهند همه ي تصميم گيري ها را بكند، مقاومت مي شد؟

- بله! به نظر من يكي از دلايلي كه كمپين حالت هرمي رو پيدا نكرده همين است. چون با توجه به فرهنگ ما پيش زمينه اين است كه حالت هرمي وجود داشته باشد. از طرفي بسياري از بچه ها بخصوص جوانهايي كه مي آمدند آن قدر اعتماد به نفس نداشتند كه فكر كنند ما هم مي خواهيم تو تصميمي گيري ها باشيم اما ساختار كمپين باز بود، و حتي اين توي فكر آن آدم ها هم كه اول كمپين را اغاز كردند بود. چون ما مي خواستيم يك ميليون امضا جمع كنيم و با يك ساختار محكم غير قابل تغيير نمي توانستيم اين كار را بكنيم و مجبور بوديم كه باز بگذاريم. يعني كمپين به خاطر هدفش مجبور بود كه باز باشد.

- يعني اين اجباري كه تو مي گويي از اولي كه مي خواستيد كمپين رو تعريف كنيد، تعريف شد؟ يا بعدا بدليل ورود آدمها و فكر هاي جديد تغيير كرد؟

- نه! اولش حرفي راجع به اين موضوع زده نشد. ولي به نظر من همه اين رو مي دانستيم. مثلا همان بحثها كه اول گفتم خيلي جالب بود يك بحث خيلي مهم اين بود كه فوكوس كمپين رو چي باشد؟ فقط قوانين خانواده؟ بعد ما آخر سر به اين نتيجه رسيديم كه واقعا نمي دانيم كه مردم بيشتر با كدام يك از قوانين درگيرند. به فرض هم كه مثلا مردم بيشتر درگير طلاق اند، اما كي مي داند كه واقعا كدام مهمتر است؟ يا مثلا ما نمي دانستيم توي قوميت ها چه اتفاقي دارد مي افتد. ما از همان اول مي دانستيم ما صاحب كمپين نيستيم و فقط باني آنيم، همه مي دانستيم كه قرار است خيلي بزرگ بشود . اگر قرار باشد يك حركتي بسته باشد طبيعتا شكست مي خورد . اما در كمپين قرار بود يك عده آدم جديد در سطوح مختلف جذب آن بشوند. براي همين مجبور بودكه ساختار هرمي رو بشكند به اين دليل از خود بچه ها اين مقاومت آغاز شد.

- در صحبت هاي قبلي از اختلافات گفتي. مي تواني از آنها بگويي؟ سر منشا شان چه بوده؟

- چند تا از بچه هاي كمپين جدا شدند. الان هم تئوريشان اين است كه ما به بيانيه و اصول كمپين پايبنديم و در راستاي آنها كار مي كنيم. اما جدا شديم چون نمي توانستيم با بقيه كار كنيم. فكر مي كنم اگر اين باشه بد نيست. اينكه آدم ها در گروه هاي مختلف ، هسته هاي مختلف بخواهند كار كنند، چون قرار نيست همه با هم كار كنند. مي توانيم در گروه هاي مختلف اما براي يك هدف واحد كار كنيم. اما به نظر من آن دليلي كه باعث اين جدايي شد مشكل دارد. آن دليل اين بود كه ما فضاي نقد پذيري رو نتوانستيم خيلي پرورش بدهيم. يعني شايد اگر از اول راجع به آن اتفاقي كه باعث جدايي شد حرف زده مي شد و نمي گذاشت پيش برود، يعني آن نقد پذيري را بوجود مي آورديم به اينجا كشيده نمي شد. شايد ما اوايل كمپين حواسمان به اين چيزها نبود و به نظر من آن اتفاق بدي بود.

- وقتي يک چنين اتفاق بزرگي مثل اين ماجرا پيش مي آيد، باعث مي شود خيلي چيزهايي كه قبلا عيان نبوده عيان بشود و نقاط ضعف و ايراداتي به چشم بيايد. به نظر تو اين اتفاق كه چند نفر از فعالين كمپين جدا يشوند، چقدر باعث شد كه در كمپين يه بازنگري انجام بشود و شما خودتان ايراد ها را دوباره نگاه كنيد؟

- يك اتفاق خيلي خيلي خوب بعد از اون جدايي اين بود كه همه به مساله ي قدرت- البته منظورم آن معناي رايجش نيست، چون اينجا مفهوم نداره- قدرت به معناي دسترسي به اطلاعات حساس بشوند، همه به خصوص جوان ترها . همه مواظب باشند كه دوباره اين اتفاق نيفتد و اين نگاه رو حفظ كنند. البته شايد گاهي حساسيت بچه ها هم زيادي شده بود. اما همه مي دانستند كه ديگر قرار نيست اين اتفاق بيفتد. و آنها كه مانده بودند مي دانستند كه ساختار هرمي نمي خواهند. اما بديش اين بود كه چند ماهي بعد از آن اتفاق خيلي فعاليت ها مشخص نبود و بچه ها تا از كرختي آن ماجرا بيرون بيان طول كشيد. اما تاثيرات مثبتش خيلي بيشتر بود.

- خوب برگرديم به بحث امضا ها! تو بيشتر از چه طبقه ي اجتماعي اي امضا گرفتي؟

- راستش را بخواهي من بيشتر از طبقه متوسط امضا گرفتم.

- خودت از چه طبقه اي هستي؟

- ما خانواده اي معمولي هستيم. از همه نظر معمولي و از نظر مالي. و بيشتر كه امضا گرفتم از خانواده و هم محله اي ها بوده. غير از يك بار كه براي كاري به پامنار رفته بودم و آنجا 15 تا امضا جمع كردم.

- خوب با همين تجربه ي اندكت مي تواني بگويي به نظرت زنان كدام طبقه بيشتر درگير اين قوانين هستند؟

- چيزي كه من هميشه به آن معتقد بودم و به آن افتخار كردم اين بوده كه كمپين اصلا متعلق به يك طبقه ي خاص نيست. چون ما داريم تمام قوانين تبعيض آميز را مي گوييم. اما ممكن است ديد آدمها نسبت به اين قوانين فرق داشته باشد. مثلا براي يك زن طبقه متوسط ازدواج دختر و اجازه ي پدرش مهمتر باشد يا مثلا ارث! اما در جنوب شهر شايد طلاق مهمتر باشد. البته با اين تجربه ي كم من نمي تونم قطعي حرف بزنم اما آن چيزي كه احساس كردم اين بود.

- در طول اين دوسال آيا كمپين باعث شد كه تو در نگاهت به زندگي تغييري ايجاد كني؟ وقتي رفتي ميان مردم و در رابطه با اين تبعيضات با آنها صحبت كردي، و اين ها را در كمپين فهميدی و حرفهايشان را شنيدي،چقدر اين موضوع در زندگي خودت تاثير گذاشت؟

- چون من در زندگي شخصي ام خيلي درگير اين قوانين نبودم در نتيجه در زندگي ام خيلي موثر نبوده. اما از نظر تفكر مرا متوجه خيلي چيزها كرد. مثلا من تا قبل از آن اصلا فكر نمي كردم كه ارث موضوع مهمي باشد. اما وقتي در كمپين كار كردم متوجه اهميت اين موضوع شدم. ببين! زنان ما استقلال مالي ندارند و به دلايل زيادي امكان كار و كسب درآمد برايشان کم است. به دليل همين نبود استقلال مالي مساله ارث برايشان خيلي مهم مي شود. چون به هر حال پول است ديگر!

-اگر بخواهي ازدواج كني، شروط ضمن عقد را مي خواهي؟

- بله! حتما! همه اش را.

- حالا يك سوال كلي! به نظر تو راه از بين بردن اين تبعيضات چيست؟ آيا كمپين راه موثري هست؟

- كمپين كه قطعا راه موثري است. به نظر من كاري جواب مي دهد كه در ارتباط با توده ي مردم باشد. و تجربه نشان داده كه وقتي يك عده جمع بشوند و بخواهند يك كاري تنهایی انجام دهند خيلي موفق نيستند، مگر اينكه در ارتباط با بدنه ي جامعه باشند. خوبي كمپين اين است كه با توده در ارتباط است.مثلا وقتي مي روي اين بحث رو بين يك زن و شوهر باز ميكني خيلي كار بزرگي كردي، به نظر من بزرگ ترين كار كمپين همين آگاهي بخشي است تا اينكه آن يك ميليون چي مي شود؟ اصلا مي شود يا نمي شود؟ شايد هم بشود. اما به نظر من مهمترين دستاورد همين آگاهي است!

- خوب! كمپين از دل ان.جي.او هاي زنان در آمد، و شايد خيلي از اين ان.جي.او ها فمينيستي بودند، اما هيچ وقت نام شخصي از فمنيسم نبود به نظر تو كمپين يک حركت فمينيستي است؟

- خوب! كلا فمينيسم در جامعه ما تابوئه. و معمولا نسبتها به فمينيستها يك نگرش منفي است. حالا بستگي داره فمينيسم رو چي تعريف كني. اگه فمينيست مبارزه با نابرابري هاي جنسيتي است پس كمپين هم همينه. اما به نظرمن كلمه مهم نيست. وقتي فمينيست بار منفي داره و ماهدفمون اين نيست كه يك كلمه را معنا كنيم مي تونيم رو يه كلمه فوكوس نكنيم. بيشتر مردم فكر مي كنند كه فمينيست ضد مرد بودنه. ممكنه گروه هاي راديكالي با چنين نگرشي هم باشند اما كلا اين طور نيست و فمينيست به معناي مبارزه بر ضد تيعيضه حالا تبعيضات قانوني يا غير قانوني.

-تو خودت را فمينيست مي داني؟

- آره قطعا كه مي دونم.

- خوب بگو چي شد كه احساس كردي كه يك فمينيست شدي و توانستي اين عنوان را روي خودت بگذاري.

- وقتي آدم نسبت به تبعيضاتي آگاه باشد و نخواهد كه آنها وجود داشته باشند و بخواهد براي از بين بردنشان مبارزه كند، درنتيجه خودش رو فمينيست مي داند. من هم از وقتي كه احساس كردم كه مساله زنان جزو اولوبتهاي زندگي ام شده است و بايد بر ضد نابرابري مبارزه كنم خودم را فمينيست دانستم.

ستاره جان ممنون از وقتي که در اختيار ما گذاشتي .

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English