شماره مقاله: 142

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article142



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

ممنون خانم مخالف!/نازلی فرخی

جمعه19 آبان 1385

تمام ترجمه هاى اين مقاله :


خسته از دانشگاه بر می‌گشتم. سوار مترو که شدم دیدم چند زن کف مترو نشسته‌اند. رفتم و بین‌شان نشستم و برگه‌ها را درآوردم و پخش کردم. اول همه بی‌رغبت برگه‌ها را می‌گرفتند حتی بعضی همان‌طور که دستم به سمت‌شان بود بدون این‌که برگه را از دستم بگیرند با بی‌حوصلگی می‌خواندند اما نمی‌دانم کدام جمله نظرشان را جلب می‌کرد که خودشان را کمی جمع و جور می‌کردند و نگاهی کوتاه به من می‌انداختند و بعد برگه را محکم می‌گرفتند و می‌خواندند.

زن جوانی زودتر از همه برگه را به من پس داد٬ به دنبالش هم چند زن دیگر بدون این‌که امضا کنند. از زن اول پرسیدم: «امضا نمی کنید؟» با سر جواب منفی داد. باز پرسیدم: «چرا؟ به نظرتان قوانین تبعیض‌آمیز نیستند؟» گفت: «نه! الان نگاه کنید جامعه‌ی ما چطور است٬ زن‌ها نشسته‌اند روی سر مردان. تا مردها حرف ‌بزنند، زن‌ها می‌زنند توی دهان‌شان!» با تعجب گفتم: «می‌شود برایم چند مثال بیاورید؟» گفت: «نگاه کنید چقدر آمار خیانت زنان به همسران‌شان زیاد است».

تا آمدم دهان باز کنم زنی که کنارم نشسته بود گفت: «مگر مردان کم خیانت می کنند؟» زن جوانِ اولی پاسخ داد: «مردها یک جوریند! باید بتوانند چند زن بگیرند اما زن‌ها چی؟» زن آشفته‌ی کنار من با دل‌سوزی گفت: «امیدوارم اگر ازدواج کردید این بلا سرتان نیاد و نفهمید که هوو یعنی چه» زن با افتخار اعلام کرد که شوهر کرده. نگاهی به اطراف کردم٬ دیدم همه اطرافیان توجه‌شان جلب شده. با رضایت ساکت ماندم تا خودشان بحث کنند.

دختر جوانِ دیگری پرسید: «شوهر خودتان هم چند زن بگیرد می‌گویید یه جوری است؟» زن جوان باز با افتخار بیشتری عنوان کرد که شوهرش اهل این کارها نیست. دختر جوان با حرص گفت: «پس برای دیگران نسخه می‌پیچید؟ لابد خودت تا شوهرت حرف می‌زند می‌زنی تو دهانش که حالا امضا نمی کنی؟»

زن جوانِ اولی با لبخندی تصنعی جواب داد: «نخیر! من می‌دانم الان ۹۰٪ دختران مجرد باکره نیستند و ۸۵٪ زنان شوهردار خائنند». دختر دیگری با احتیاط زیاد پرسید: «خانم ببخشید این آمارها را کدام مرکز داده؟» زن گفت: «خودم دیدم». دختر کناری‌ام در گوشم متلکی بارش کرد و ریز ریز خندید. نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم. زن آشفته‌ي کنار من با عصبانیت گفت: «خانم ما که یه عمره شوهر داریم و صد تا دختر هم دوره و برمونه تا حالا دیدیم که اکثر زنان مثل گل پاکند».

دو دختر برگه‌های امضا شده را به دستم دادند و چند زن هم که امضا نکرده بودند خواستند که به آن‌ها برگه بدهم تا امضاء کنند. اما زن انگار اصلاً قصد نداشت بحث را تمام کند. ادامه داد: «من خودم در رشته‌ي تربیت بدنی دانشگاه ... درس می‌خوانم همه دختران دانشگاه ما فاسدند! همه کنار استخر لخت لخت می‌گردند. زنی که کنار استخر لخت می‌گردد حتما حتما به شوهرش خیانت می کند».

زن کنار من برآشفته‌تر از قبل گفت: «دختر جان وضع خودت چطور است؟ دختر بودی عروسی کردی یا...؟» اما زن جوان به روی خودش نیاورد و همچنان مصرانه سعی داشت تئوری‌های جامعه‌شناختی خود را اثبات کند. دختر کناری من از عصبانیت به خودش می‌پیچید و دائم دم گوشم می‌گفت که شیطان می‌گوید برم بزنم توی دهانش‌ها. ترسیدم که دعوا شود. رو کردم به او و گفتم: «ولش کن خودش هم فهمیده اراجیف می‌بافد. آرام باش». همین‌طور که من دختر را آرام می‌کردم زنان اطراف هم مشغول متلک‌پرانی و لعن و نفرین زن جوان بودند. باید پیاده می‌شدم برگه‌های امضاء شده را جمع کردم. کلی امضا جمع شده بود. از قطار که بیرون ‌آمدم هنوز صدای جر و بحث‌ها را می‌شنیدم.

پيامهاى سخنگاه:3

  • ممنون خانم مخالف!/نازلی فرخی

    10 نوامبر 2006 22:45, بوسيله ى زهره امین

    نازلی جان خیلی دلم می‌خواد بدونم ظاهر این خانوم چه‌طوری بود. چادری؟ مقنعه‌ای؟ روسری؟ از چه طبقه‌ای؟ فقیر؟ پولدار؟
    این چطور دانشجوی تربیت بدنیه که مایو پوشیدن تو استخر زنانه رو گناه کبیره می‌دونه.
    شایدم از چیزی عصبانی بوده. شایدم دانشجوی سهمیه‌ایه.

    • ممنون خانم مخالف!/نازلی فرخی 12 نوامبر 2006 05:41, بوسيله ى نازلی

      زهره ی عزیز:
      این خانم دختری حدود 30 سال با ظاهری ساده اما موهای های لایت و ابروهای باریک بود. می دانی من در تجربه ی امضا گرفتن دیدم آدمهایی که مطلب را به دقت می خوانند تا مخالفت کنند به گمانم می خواهند برای خود وجهه کسب کنند. و این زن هم از این دست بوده اما از بد حادثه با مخالفت شدید روبرو شد .

  • man daneshjooye sale sevome ravanshenasiye balini hastam va kheili az faaliathatoon khosham miadva va mayelam ke bahatoon hamkari konam lotfan man ro rahnamaee konidva baram mail bezanis .
    ba tashakor:sepide cheraghi
    redrum_sep@yahoo.com