تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > تریبون > گزارش كمپين > کابوس در راهروهای دادگاه خانواده

کابوس در راهروهای دادگاه خانواده

28 شهریور 1385 - مريم ميرزا - نسخه قابل چاپ

آخرین چیزی که دیدم چشم های بهت زده و ترسیده ی زن بود. لحظه ی بعد، برخوردش با قسمت جلویی ماشین و بعد پرتاب شدنش به روی شیشه . کابوسش رهایم نکرد. بارها در ذهنم انگار که در مقابل چشمانم، تکرار شد. دختر 17 ساله است. 3 سال است که ازدواج کرده است و شوهر معتادش حاضر به طلاق نمی شود. حتی دادگاه های حل و فصل موضوع مهریه را هم به جان خریده تا راه طلاق دختر از هر سو بسته شود. در پله های دادگاه خانواده دختر کز کرده راه می رود. دختری که باید این روزها در تدارک کتاب و دفترچه های مدرسه باشد. مادرش به جای او حرف می زند و برای من که معترضم به ازدواج زودهنگام دختر می گوید:« مردها تصمیم گرفتند.» با تعجب گویی از سیاره دیگری هستم می پرسم:« مردها یعنی چه؟» و او در جواب به گفتن شوهرم اکتفا می کند. با غیض چادرش را جمع و جور می کند و زیر لب می گوید« اي كاش این قاضی اون روزی که داشتن شوهرش می دادن پیداش می شد نه الان .» دختر و مادر در پله های رو به پایین از من دور می شوند. گویی به عمق تاریکی می روند و من دوباره کابوس می بینم. کابوس زنی که قبل از فریاد کشیدن متلاشی شده است. شوهرش دو سال پیش ترکش کرده و حالا که او تقاضای طلاق داده مدعی شده است که این زن تمکین ندارد و در خانه ی او زندگی نمی کند. خانه ای که زن نمی داند که کجا است. زن می گوید خانه آنها قبل از این دو سال طبقه بالای خانه مادرش بوده است. یعنی خانه ی مادر زن و زن هم در این دو سال در آنجا بوده است. اما باز هم مرد تاکید می کند زنش تمکین نکرده و در این دو سال در خانه مادرش زندگی کرده است. خانه ای که لوازم زندگی مشترکشان به گفته زن هنوز در آنجا است. عصبی است. با چادرش صورتش را رو به من از دیگران پنهان می کند و می گوید حتی به قاضی گفته که شوهرش دزدی می کند و قاضی گفته به تو چه مربوط است، بنشین و زندگی ات را بکن. اشک هایش سرازیر می شود. می گوید که شوهرش با این حکم عدم تمکین حاضر به طلاق او نمی شود و به راحتی می تواند زن دیگری هم بگیرد. صورت زن را به روی شیشه ماشین می بینم. کابوس در راهروهای مستاصل کننده ی دادگاه به سراغم می آید. دختر جوانی است که حالا مدت ها است برای طلاق در دادگاه رفت و آمد دارد. می گوید باورتان می شود که یک روز در اینجا مردی موهای زنش را گرفته بود و او را با خود می کشید و می برد که چرا اصلا پایت را از خانه گذاشته ای بیرون و آمده ای دادخواست طلاق داده ای؟! دختر 24 سال دارد و 5 سال است که ازدواج کرده است. حالا چند ماه است که برای طلاق می آید و می رود. علت تقاضای طلاقش را دروغگویی مرد در عقد می داند. مرد به او نگفته بوده که قبلا شغلش چه بوده است که به خاطر همان شغل هم جانباز شده است. دختر می گوید او به من دروغ گفته است و من حس می کنم هیچ چیزی از گذشته او نمی دانم. نمی توانم فکر کنم او در گذشته چه کرده است . به او اعتماد ندارم و در کنارش احساس امنیت نمی کنم. می گوید:« اما قاضی می گه به تو چه مربوط که قبلا چه کار می کرده؟ به مملکت خدمت می کرده. عوض افتخار کردن، می خواهی طلاق بگیری؟» می گوید که اولین بار در دادگاه گیج می خورده است و نمی دانسته چه کار باید بکند. می گوید اول دم در راهش نداده اند و گفته اند حجابش مناسب نیست و او مجبور شده چادری روی سرش بیاندازد تا بتواند بیاید داخل و بعد هم از فضای دادگاه شوکه شده است. می گوید همه زنها نگران و مضطربند و مردها راحت. می گوید مردها حتی وقتی هم که دستبند به دست دارند چهره شان آرامش دارد . انگار می دانند که در نهایت قوانین به نفع آنها است. دفعه اول قاضی به او که یک ماه پیش از اقدام قانونی خانه را ترک کرده بوده است می گوید که فعل حرام انجام داده ای و تا موقعی که طلاقت قطعی نشده است نباید از خانه بیرون بیایی. بعد هم قاضی بلند گفته است خدا نسل زنها را از روی زمین بردارد. وقتی هم که دختر اعتراض کرده ، گفته خفه شو و از جلسه بیرونش کرده است. دختر می گوید:« تمام آن روز و شبش را گریه کردم. » از نتیجه جلسات دادگاهش می پرسم . می گوید:« هر چه می گویم نمی توانم با او زندگی کنم، قاضی می گوید من تصمیم می گیرم که می توانی زندگی کنی یا نه. » دوباره کابوس تکرار می شود. چشم های زن را می بینم و بعد در یک لحظه، حتی پیش از آنکه فرصت فریاد بیابد متلاشی شدنش را. جلوی رویم. فریاد می کشم تا بلکه رهایی یابم از تکرار این کابوس های همیشگی.

به بالاترين بفرستيد






در همين بخش :

روایت موکلم از خشونت: کلیدی که روی میز شماست کلید خانه من است
عدالت و قانون حمایت خانواده /دکتر ناهید توسلی
راه پیروزی جنبش کنونی بالا بردن صدای درخواست سیاست های زنانه در آن است/مینا خانلرزاده
دو امدادی یا کمک زنان به هم برای پیشرفت با هم/ گفتگو با هیلده شایت، شهردارآخن درآلمان/ دلارام علی 
سمیه رشیدی: باید این خشم را آگاهانه هدایت کنی تا بتوانی مقاومت کنی ( سمیه باید آزاد شود)

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | راوی زن است | تاریخ شفاهی | ویژه | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | English