تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > برای آتیه و استواریش / زهره اسدپور

برای آتیه و استواریش / زهره اسدپور

22 دی 1388 - - نسخه قابل چاپ

تصویر اول:

"برادران" برای یک گفتگوی دوستانه ! دعوتم کرده اند، می توانم حدس بزنم محور این گفتگو کارگاه فردا است...اواخر بهمن 85 است و اولین کارگاه کمپین در رشت پیش رو! حدسم درست بوده است، محور گفتگوی دوستانه مان در خواست لغو کارگاه است که نمی پذیرم. محل کارگاه را باید تغییر دهیم ، شنیده ام که امنیت کارگاه را تضمین نخواهند کرد، و من می دانم این جمله چه ها در پس خود دارد...کارگاه با تعدادی کمتر از برنامه ریزی اولیه و با کسانی تشکیل شد که تردیدی در روحیه ِ آنان، حتی اگر تهدید عدم تضمین امنیت کارگاه عملی می شد نبود!

و آتیه بین آنها بود، گامهای تزلزل ناپذیر آتیه تردیدی در بودن و ماندنش بر جا نمی گذاشت...

تصویر دوم :

قرار گذاشته ایم که شرح کامل "گفتگوی دوستانه مان" را در کارگاه بگویم، حق بچه ها است تا از مشکلات احتمالی پیش رو خبر دار شوند، کارگاه که تمام می شود ، من شروع می کنم و وقتی تمام می کنم لبخند چهره آتیه را پوشانده است...

به راستی چه کسی می توانست او را از برابر خواهی بترساند؟

تصویر سوم:

می گویم به تنهایی برای جمع آوری امضا نرو! می گویم خطرناک است، می داند که اعتراض مسالمت جویانه مان چه پاسخهای سختی دریافت کرده است، برای محکم کاری تاکید می کنم، ما قرار گذاشته ایم که به تنهایی امضا جمع نکنیم! در حالی که سرگرم رسیدگی به گلهای باغچه کوچک خانه شان است ، با بی ادعایی و خضوع می گوید که مراقب خودش است و نمی تواند جمع اوری امضا را موکول به همراهی کس دیگری کند. و بعد برگه برگه امضا است که می اورد ، این یکی را در اتوبوس، آن یکی را در جلوی در کانون زبان و این اخری را سر کلاس منبت کاری...چه کسی می توانست حتی آنی آتیه را از پیگیری اهدافش منحرف کند ؟

تصویر چهارم:

عاشورا است، ظهر سرد و نمناک را تازه پشت سر گذاشته ایم که تلفن زنگ می زند، صدای لرزان خواهرش پیش از هر کلامی حادثه را خبر می دهد، پیش دستی می کنم و می پرسم آتیه بازداشت شده است؟ و مکث آن سوی خط تردیدم را به یقین تبدیل می کند...

تصویر آخر:

در زندان لاکان رشت هستی ، می گویند روحیه ات خوب است، می گویند تنها نگران مادر بیمارت هستی ، می گویند هیچ شکایتی نمی کنی ،...

نمی توانم سرزنشت کنم، آتیه ای که می شناختم هرگز نمی توانست بایستد و ببیند وحشیانه جوانی مضروب می شود، آتیه ای که من می شناختم حتی به غیر ممکن بودن نتیجه بخشی تلاشش برای نجات جوانی که زیر ضربات باتوم است نمی اندیشد، چه کسی می تواند تردیدی داشته باشد در این که اسپری فلفل یا ضربات مشت و لگد یا بازجویی های طولانی، در برابر عظمت آرمانهای اتیه شن ریزه های حقیری بیش نیستند؟

* آتیه یوسفی از فعالان کمپین یک میلیون امضا در رشت که روز عاشورا دستگیر شده بود روز سه شنبه با قرار وثیقه 20 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روزی خواهد رسید که مردان به برابری با زنان تن دهند/ جلوه جواهری
هیچ چیز واقعی تر از تبعیض نیست/ سامره پاریاب
ترسی که فروریخت، امیدی که شعله ور شد/ مریم رحمانی
مردمانی همچنان امیدوار به آینده ای روشن/ بنفشه جمالی
فارسی وان از نوع کره ای/ شهرزاد آل داوود

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | راوی زن است | تاریخ شفاهی | ویژه | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | English