تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > نمی گن شوهر گرفت، می گن شوهر کرد

در شهر برای اعتراض به لایحه ضد خانواده

نمی گن شوهر گرفت، می گن شوهر کرد

28 مرداد 1387 - فرناز کمالی - نسخه قابل چاپ

قرار بود بریم پارک برای پخش بروشور لایحه ضد خانواده. چند جا زنگ زدم که تعدامون زیاد باشه و بتونیم بروشورهای بیشتری رو بین مردم پخش کنیم تا اطلاع رسانی سطح وسیع تری داشته باشه. تا آزادی رو با مترو رفتم. از اونجا به بعد رو باید با تاکسی می رفتم.

هوا بس ناجوانمردانه داغ بود به قول بچه ها خون تو رگ های سرم می جوشید. اگر سکوت بود صدای جوشیدنش رو حتما می شنیدم. من از تابستون متنفرم. با این که خودم متولد امرداد هستم ولی هیچ نزدیکی با این فصل حس نمی کنم.

تصمیم گرفتم با دربست برم که هی سوار و پیاده نشم. دست تکون دادم جلوی اولین تاکسی. گفتم: دربست تا پارک ... چقدر میشه؟ گفت: 2500. سوار شدم.

بروشورها رو از کیفم درآوردم چون هنوز تعدادیش رو تا نزده بودم. شروع کردم به تا زدن تا صدای بچه ها در نیاد.

راننده از تو آیینه نگاه می کرد. طاقت نیاورد و پرسید: کار می کنید؟ گفتم: منظورتون از کار چیه؟ گفت: همین که دارید انجام میدید. گفتم: کار نیست، عشقه. سر در نیاورد چی میگم. راهش رو ادامه داد. خوردیم به ترافیک. ماشین ها بدجور به هم گره خورده بودند. تصمیم گرفتم برای راننده یه کم از لایحه بگم و داستان بروشور. تازه شروع کرده بودم که با صدای تقریبا بلند گفت: اینا که میگی تو اون کاغذهاست‍؟ گفتم: بله. گفت بده خودم بخونم، از کجا بدونم داری راست میگی؟ شاید داری از خودت در میاری!!!

با تعجب بروشور رو دادم دستش. شروع کرد با صدای بلند خوندن. بند اول که تموم شد، گفت: خانوم! من از مردهایی که با زن مردم میریزن روی هم بدم میاد. پاش برسه درگیر هم میشم. تو دلم گفتم خدا رو شکر اونقدر هم که فکر می کردم غیر منطقی نیست. خوندنش رو ادامه داد و رسید به مالیات بر مهریه. پوزخند زد و گفت: خانوم چطور تا دیروز که ما مهریه می دادیم کسی صداش در نیومد حالا که شما باید پول بدین به دست و پا افتادین؟! از طرز حرف زدنش خوشم نیومد. گفتم: مگه شما مهریه دادین؟ گفت: "نه، ولی به هر حال دیدم دیگه ... خانوم مهریه زن من 515 تا سکه ست ولی قبل از صیغه عقد جلوی همه مهمون ها گفتم که یه قرون هم نمیدم؛ این تزئینی هستش، یه دونه ش رو هم نمی دم. این خبرا نیست خانوم. زن باید تابع مردش باشه. میگن زن گرفت، نمی گن شوهر گرفت که، میگن شوهر کرد! هر چی مرد میگه زن باید بگه چشم. روزی 12 ساعت دارم پشت فرمون تو این ترافیک و گرما و سرما کار می کنم. 25000 تومان کرایه خونه میدم، خرج خودش و دو تا بچه ها رو میدم. پس دیگه باید بشینه سر جاش. آره خانوم این خبرا نیست( این جمله رو همه اش تکرار می کرد ). دو تا خواهر زن دارم. مثلا نشستیم خونه پدر زنم. یکیشون با لحن تند و قاطع می گه "مرتضی حاضر شو بریم خونه" ( سعی می کنه مثل خواهر زنش حرف بزنه ) خاک بر سر مرتضی بدبخت بی غیرت! زن من جرات داره اینجوری حرف بزنه؟ دندوناش رو میریزم تو دهنش. کاری داشته باشه باید با نگاه به من بگه. فقط یه نگاه. صداش در بیاد خودش می دونه چیکارش می کنم. خداییش از زنم خیلی راضیم؛ زن زندگیه. دنبال النگ دولنگ نیست. سرش به کار خودشه. بهش گفتم خواهرهات بشینن زیر پات بگن مهریه ت رو اجرا بذار دهنشونو رو ... فکر نکن به جایی میرسی. فقط خودت رو خراب می کنی. چون من هیچی بهت نمی دم. به اش گفتم من راه هایی که نباید برم رو رفتم. چم و خم کار دستمه. سه سال حبس کشیدم. اونجا همه چی یاد گرفتم. مهریه می خوای؟ بدو برو جمع کن. ریختم برات ..."

مرد پشت سر هم حرف میزد و فرصت نمی داد چیزی بگم. پریدم وسط حرفش و گفتم: سه سال حبس برای چی بودین؟ بعد از حبس ازدواج کردین یا قبلش؟ گفت: بعدش، اومدم بیرون زن گرفتم. گفتم: خوبه خانواده دختر راضی شدن. با لحن مسخره ای گفت: دلشونم بخواد، التماسم می کردن و گرنه من زن بگیر نبودم!! می دونی چیه خانوم من آدم کشتم.

آب دهنم خشک شد. چقدر راحت می گفت من آدم کشتم!! ترسیدم. خودم رو آروم کشوندم کنار در و شیشه رو دادم پایین. گفتم: اتفاقی بود؟ گفت: نه؛ اتفاقا عمدی بود. به قصد کشت زدمش ولی در رفتم. طناب دار یک قدمی من بود. پول خرج کردم خانوم. 30میلیون 10 سال پیش خرج کردم. گفتم: یعنی دیه دادین؟ گفت: "نه، باباش مایه دار بود. پول مول نمی خواست. خیلی دوید که من اعدام شم ولی منم خیلی خرج کردم. قسم میخورد با دست خودم طناب دار رو می اندازم گردنت. منم گفتم نمی تونی. آخرم نتونست. گفتم: ناموسی بود؟ گفت: نه، کل کل کردیم سر ماشین. منو مسخره می کرد. جلوی همه با ماشین های مدل بالای باباش می اومد گیر میداد به من. دیگه یه روز بدجور داغ کردم رفتم تو ماشین قفل فرمون بردارم، دیدم نیست. پریدم پشت فرمون. پا گذاشتم روی گاز، داشت می دوید، نفهمیدم چی شد کوبیدم بهش. موند بین تیر چراغ برق و سپر ماشین من. دل و روده ش ریخت بیرون خانوم." به اینجا که رسید صداش به ناله بیشتر شبیه شد. گفتم: عذاب وجدان ندارید؟ گفت: چرا خیلی، یه شب راحت ندارم. به همه می پرم. همیشه سر درد دارم. پنج شنبه ها خیرات میدم براش. دو هفته یه بارم میرم سر خاکش. صبح کله سحر میرم که ننه باباش نباشن. (دوباره صداش رفت بالا) بله خانوم داشتم میگفتم من مهریه بده نیستم. از زیر قصاص فرار نکردم که حالا بابت مهریه برم زندان. قانون این مملکت خیلی خر تو خره خانوم. راه در رو زیاد داره. باید پول داشته باشی و یه کم عقلت کار کنه. راحت میشه کارت رو راه بندازی. جرم من قتل عمد بود، کردمش شبه عمد، کردمش غیر عمد. خلاصه مرحله به مرحله با عقل و پول درستش کردم.

داشت ادامه میداد که یه دفعه سرش رو از پنجره برد بیرون شروع کرد داد زدن که دنبال گازش میگردی؟ تو آشپزخونه ست ماده ... ( من فقط نقل قول می کنم با عرض معذرت از خواننده های این مطلب ). بیرون رو نگاه کردم و دیدم مخاطبش یه راننده خانومه. خیلی بهم برخورد. ولی نمیشد چیزی بگم. چون کاملا مشخص بود که تعادل روحی نداره و هر کاری ازش برمیاد. بالاخره با فحاشی خودش رو خالی کرد و سبک تر شد و به من گفت: خانوم تو رو خدا تو این کاغذ ماغذ هاتون بنویسید زن ها پشت فرمون نشینن.گفتم: ببخشید تاکسیرانی چطور شما رو استخدام کرده؟ مگه شما سابقه ندارید؟ با غروری مضحک گفت: ای خانوم دو ساعته قصه می گم؟ سابقه رو پاک کردم. با پوزخند بهش گفتم: خیلی خوبه جامعه ما به آدم های زرنگی مثل شما نیاز داره. فهمید دارم بهش گوشه میزنم. عصبانی شد. گفت پس این دکه روزنامه فروشی کجاست خانوم؟ یا من کورم یا تو آدرس اشتباه دادی. کدومشه خانوم؟ من هر دور اضافی بزنم پولش رو می گیرم ها. گفتم یکی از کوچه ها رو برو به پارک می خوره. نمی خوام دکه روزنامه فروشی برم. رسیدم به پارک، 4000 تومان بهش دادم. با وقاحت تمام گفت چقدر کم کنم؟ گفتم هر چقدر که طی کرده بودیم. گفت باید بیشتر بردارم چون یه خیابون اومدیم بالاتر. گفتم بردار. من حالم خوب نیست می خوام پیاده شم ...

به بالاترين بفرستيد





پيامهاى سخنگاه:112

يك پيام ، يك تفسير ؟

(براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) پيوند هايپرتكست

اگر پيامتان راجع به يك مقاله چاپ شده يا به يك صفحه اى كه داراى اطلاعات سودمندى است مربوط ميشود، خواهشمند است عنوان صفحه وآدرس آنرا در زير مشخص كنيد

(اختيارى) كى هستيد؟


در همين بخش :

برای او که اولین کلاس درس برابری را به من آموخت/ جمشید آیین دار
ستاره بارانش كردند / آمنه شیرافکن
ستاره افتخار سمیه رشیدی/ فروغ سمیع نیا
آیا سزای قبولی در كارشناسي ارشد زندان اوین است؟ / مريم مالك
كه چاو جوان سوتي(دختر جوان سوخت)/شیرین علم هولی (محکوم به اعدام)

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | راوی زن است | تاریخ شفاهی | ویژه | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | English